اصول مباحث

اصول مباحث

بسم اللّه الرحمن الرحیم /مباحث آینده بر اساس اصولی است که در این بخش توضیح داده می شود: اول آن که هیچ استدلالی نباید با اتکای به علوم تجربی باشد ( البته پذیرش واقعه ای که رخ داده صرفا به عنوان واقعه مشاهده شده اشکالی ندارد و مشکل زمانی به وجود می آید که از کنار هم نهادن وقایع نتیجه ای گرفته شود) 
دوم آن که ما باور احتمالی نداریم.
سوم آن که عمل باید مبتنی بر ظاهر قرآن کریم و امور یقینی دین باشد.
پس سه منبع ما عقل محض غیر تجربی، قرآن کریم بدون تفسیر انسانی و امور یقینی دین است..

16 Comments

  1. سلام، جسارت بنده را ببخشید، هنگامی برای کسی تجربه شناخت‌بخش نیست، مشکل می‌شود فهمید که اصلا چه «عملی» برای او باقی می‌ماند؟ منظورم این است که یا قائل هستید که میان شناخت و اعمال زندگی انسان شکاف و جدایی است، و یا این دو پیوسته هستند و عمل مبتنی بر شناخت است. در این صورت اگر از مشاهده نتیجه‌ای حاصل نشود، اصلا چطور هیچ عملی ممکن است؟

    فکر کردن به این دشوار است که به عنوان مثال گویندۀ محترم به واسطۀ تجربه‌ای که شناخت بخش نبوده است، پادکست را می‌سازد، منتشر می‌کند، از ابزارهایی استفاده می‌کند و فرض می‌گیرد که اشخاصی گوش خواهند داد، بدون هیچ شناختی ناشی از مشاهده.

    ح
    1. سلام
      تشکر از پیام شما
      تجربه شناخت بخش نیست ولی این به این معنا نیست که ما نباید تجربه رو توجیه کنیم گاهی آدم برای عمل کردن نیازمند توجیه تجربه است اما این توجیه می تونه در ساختاری باشه که یکی اسمش رو خرافات یکی اسطوره و دیگری علم میذاره و به این معنا نیست که این توجیه درسته یا شناختی از عالم واقع داره حتی اگر نتیجه رو درست بدونیم مقدمه می تونه اشتباه باشه …
      در مبحثی مثل دین و یا معرفت که قراره شناختی حاصل باشه و یا انسان به یقین برسه مسلما بهره بردن از تجربه یک اشتباه بزرگه و آب در هاون کوبیدنه چون اگر بی نهایت مشاهده هم داشته باشیم نتیجه ای معرفت بخش از دل اون بیرون نمیاد…

  2. متوجه نشدم،
    پیش از در نظر گرفتن ساختار علمی یا اسطوره ای، مقصود من عمل هر روزۀ آدمهاست. وقتی به شناخت ناشی از تجربه قائل نباشیم، مثلاً آموزش چگونه ممکن است؟ هیچ عملی اعم از استفاده از زبان، ارتباط برقرار کردن با دیگران، استفاده از یک ابزار، خواندن، نوشتن و یا هر چیز دیگری چگونه ممکن است؟

    یعنی معتقید در دین و معرفت شناختی حاصل می شود، بعد آن شناخت جدا وجود دارد و ما بر مبنای تجربۀ غیر شناخت بخش هر روز عمل می کنیم؟

    مثلا شرایط راوی حدیث، با توجه به این که کسی به قلب و ایمان و نیت او دسترسی نداشته، از چه راهی به جز مشاهدۀ اطرافیان قابل آزمودن بوده است؟

    حامد
    1. تشکر دوباره ،
      بنده هم منظورم همین عمل هر روزه ی انسانه. یعنی برخی از اعمال روزمره ما به ناچار باید بر اساس توجیهاتی تجربی باشه و البته این به معنای معرفت بخش بودن تجربه نیست. شاید ساده تر این که اگر ما مجبوریم تجربه رو توجیه کنیم برای عمل به معنای این نیست که تجربه ی ما ما رو به معرفتی رسونده.
      نتیجه توجیه ما هرچه که می خواد باشه…مقدمه می تونه با نتیجه رابطه ضروری نداشته باشه ..
      اما درباره ی حدیث که فرمودید اون هم همین اشکال عقلانی رو داره تنها راه پذیرش راوی حدیث بر اساس باور و اعتقاد یک دیندار هست یعنی چون یک مسلمان نباید ظن و تهمت به کسی ببره وبیهوده کسی رو فاسق بدانه می تونه به خبر کسی که دیگرانی که اون ها هم فاسق نیستند اون فرد راوی رو حافظ و مومن و متقی و اهل حدیث دونستند باور داشته باشه …یعنی ریشه ی پذیرش حدیث امری عقلانی نیست البته هیچ کسی هم نمی تونه ادعا کنه که حدیث واحد ما رو به شناخت می رسونه و ادعای اون ها هم اینه که بر اساس حدیث واحد باید عمل کرد نه اینکه ما رو به یقین می رسونه شاید چیزی شبیه توجیه تجربه و معرفت …
      ولی اگر بخوایم وسواس بیشتری از نظر عقلی به خرج بدیم هیچ دلیل عقلانی برای پذیرش مطلق حدیث وجود نداره چون امکان خطا ، تحریف و ..وجود داره …تنها دلیل دلیل ایمانی یا اعتقادی است که گفته شد ..
      البته با این وصف حتی اگر کسی معتقد باشه که نباید مومن دیگری رو فاسق دانست و اگر حافظ و اهل حدیث و..باشه میشه حدیثش رو پذیرفت باز شک هایی به وجود میاد که این شک ها مخالف اعتقاد نیست این شک که آیا راوی حدیث عین لفظ حدیث رو نقل کرده یا معنای اون رو ؟ آیا چیزی از لفظ کم شده یا چیزی اضافه شده؟ و اگر معنا نقل شده از کجا بدونیم معنای حدیث رو درست نقل کرده؟ چون ممکنه راوی انسان متقی و حافظ و ضابطی باشه ولی اهل معنای اون حدیث نباشه مثل احادیثی که درباره ی هنر وجود داره …
      اگر بخوایم بر اساس آن چه در اصول مباحث در این جا بحث شده بگیم احادیث فقط در دایره ی خاصی قابل قبول هستن …
      در نهایت اینکه تجربه شناخت بخش نیست امر مسلم و قطعی است ولی ممکنه تجربه رو یکی به طریقی توجیه کنه که اسمش رو خرافات ، علم یا هرچیزی بذاره مثلا یک نفر با کبریت آتشی رو روشن می کنه و غذایی می پزه مسلما این کار رو با این توجیه تجربی انجام داده که آتش اگر روشن نشه غذایی پخته نمیشه ولی خطا جایی است که فکر کنه زدن کبریت علت روشن شدن آتش و روشن شدن آتش علت پخته شدن غذاست …اون چون همیشه این ها رو کنار هم دیده می تونه به هر طریقی که دوست داره این هم نشینی رو توجیه کنه ولی اگر در توجیه او ادعای معرفت وجود داشته باشه مثلا این گزاره رو بگه که آتش علت پخته شدن غذاست اون زمان از او پرسیده خواهد شد که این رو از کجا دریافتی؟ و او هیچ راهی برای پاسخ نخواهد داشت جز اینکه بگه که تجربه نشان داده و تجربه هم که درباره اون گفته شد

  3. به این صورت میان شناخت و عمل فرد یک شکاف پرنشدنی و جدایی غیر قابل جبرانی هست، چرا که کسی که میان شناخت و عمل او رابطۀ مستقیمی هست و در عین حال تجربه را منشاء شناخت نمیدونه عملی جز یک گوشه درون قفسی نشستن و به چند معادلۀ ریاضی فکر کردن براش باقی نمیمونه.
    اما این هم نتیجۀ عجیبی است که شخصی میداند منشاء شناخت کجاست (یا کجا نیست) و هر روز و هر ساعت و هر دقیقه بر مبنای «خرافات» یا آن چیزی که شما به آن میگویید «توجیه» اعمالی رو انجام بده، به وسیلۀ ابزارهایی که اصلا بر مبنای تکرار شدنی بودن تجربه، طراحی و ساخته شده اند!

    وقتی می خواهیم از روی خبر دیگرانی که آنها هم فاسق نیستند، پی به فاسق نبودن راوی ببریم، فاسق نبودن آن دیگران را (به جز مشاهده) از کجا دریافته اند؟ و یک سلسله از کسانی لازم است که از همدیگر خبر بدهند و دیگران از آنها. و آیا به خبر آنها هم به این خاطر اعتماد می کنیم که ظنّ بیهوده برای مومن مجاز نیست؟ آسانتر نیست که بگوییم ظنّ بیهوده بر حدیث بردن برای مومن مجاز نیست؟! شما می فرمایید مبنای اعتماد به حدیث جزء باور و اعتقاد دیندار هست، بعد می فرمایید اگر بخواهیم وسواس عقلی به خرج دهیم. خب وسواس بیهوده چگونه بر مومن مجاز است؟ ما در هر مرحله می توانیم فقط باور کنیم که حدیث صحیح است، راوی متقی است و معنا منتقل شده است. وقتی که مبنا باور و اعتقاد است، کار آسان می شود. اینکه راوی اهل هنر بوده یا خیر را به چه وسیله جز مشاهده می فهمند؟ می توان گفت که شاید دیده شده که فلان راوی حدیث دستی در هنر داشته اما میان این مقدمۀ ناشی از مشاهده و آن نتیجه هم میتواند رابطه ای ضروری نباشد! جدا از این، اینکه از کسی خبر بدهند که در فلان و فلان تاریخ تولد و مرگش بوده، آیا تفاوتی ندارد با این که بگویند شخصی «مومن» بوده؟ چگونه با چه روشی می شود فهمید که شخصی تقوا داشته یا مومن بوده؟

    حامد
    1. بنده هم جز همین امر باور ندارم که از نظر عقلی نمی توانیم به فسق یا تقوای کسی پی ببریم ولی این یک اعتقاد دینی است که به ظاهر افراد برای داوری درباره ی دین اون ها بسنده کنیم یعنی نباید وقتی ظاهر اون مومن هست ظن و گمان ببریم که ممکنه نباشه این یک مسئله ی اعتقادی است …اما اینکه گفتی محدث یا راوی به عقیده ما ممکنه متخصص نباشه بنده میگم این امکان عقلی وجود داره که محدث یا راوی به موضوع حدیث آشنا نباشه وگرنه این که هست یا نه از چه راهی حاصل میشه بله اون راه یقینی نیست و به یقین عقلی هیچ گاه کسی چنین ادعایی نمی تونه بکنه..در پادکست هم اشاره شد توسط بنده حقیر که امور یقینی بسیار نادرند…ولی اونقدر این امور مهم هستند که تمام زندگی انسان می تونه فقط بر مبنای همون ادامه بیابه و باید هم همینطور باشه…
      ولی مسلما این قابل اثبات نیست که مشاهده و تجربه به شناخت می رسه
      نه فقط اینکه رابطه ی ضروری بین علت و معلول را نمی توان اثبات کرد بلکه به دلایل دیگری هم
      مثل اینکه اگر از شما بپرسند چرا به نتیجه تجربه یا مشاهده باور دارید می گویید چون تجربه نشان داده ( این دلیل رو پوپر میاره به درستی) و این یعنی هیچ راهی برای اثبات استقرا جز استقرا نیست.
      و سوم اینکه مشاهدات امور جزیی هستند و فساد پذیر و متغیر چطور ممکنه انسان به امری که نمی تونه بگه ثابت هست شناخت حاصل کنه ؟ موضوع شناخت که نمی تونه متغیر باشه.
      چهارم اینکه بی نهایت عامل ممکنه بر روی یک پدیده اثر بگذاره که ادعای اینکه ما عامل خاصی رو شناختیم یک ادعای بیهوده خواهد بود چون ممکنه بی نهایت عامل دیگه از دسترس ما خارج باشن.
      پنجم اینکه صرف همراهی و همزمانی الف و ب که دلیلی بر رابطه ی علی اون ها نمیشه البته به همان صورتی که در رد رابطه ی ضروری علت و معلول گفته شد و اصلا این یک مغلطه ی معلوم در منطقه که از همزمانی الف وب علت رو نتیجه بگیریم ..و …

  4. چطور می توان گفت که وقتی دیده می شود که کبریت آتش ایجاد می کند، کبریت علت ایجاد آتش نیست، ولی وقتی فلان راوی در حال فلان عملی دیده می شود، «فسق» درون آن شخص را علت می گیرند و می گویند که راوی فاسق نامعتبری است. چرا میان مقدمه و نتیجه در این مورد رابطه ای ضروری هست؟ به صورت یک استثناء؟

    ح
    1. مورد اولی که فرمودید یک مورد عقلی است یعنی ما نمی توانیم هیچ گاه دلیلی عقلی بیابیم که الف علت ب است در عالم تجربه …
      اما دومی بر اساس تعریفی دینی بنا شده و نه عقلی …در دین فسق به معنای خروج از طاعت و فاسق به معنای کسی است که از طاعت خدا خارج میشه ..
      و اون وقت بر اساس آیه خبر اون پذیرفته نمیشه مگر این که روشن بشه چرا که خدا میگه :
      يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا
      ای کسانی که ایمان آوردید اگر فاسقی به نزدتان خبری آورد پس آن را روشن کنید

  5. صحیح، ولی من که معنای فسق را نپرسیدم، شکی نیست که فسق در دین تعریفی دارد. فاسق هر تعریفی که دارد اعم از خارج شدن از اطاعت خدا، آن مصداقی خارجی باید وجود داشته باشد که قابل مشاهده باشد. آن را مشاهده میکنند و بر مبنای تجربه میگویند شخص از اطاعت خدا خارج شده، پس بر مبنای تعریف دینی فاسق است، یعنی میان نمود خارجی عمل او و حالت درونی او (در این مورد مفهوم دینی فسق) ارتباطی ضروری در نظر میگیرند، که عینا مانند مشاهدۀ ب و مشاهدۀ الف و توالی میان آن دو است. این که میفرمایید فاسق بودن مفهومی دینی است این اشکال را مرتفع نمی‌کند. مفهوم می تواند هر مفهومی باشد، مقصود من اخذ نتیجه از مشاهدۀ رفتار (تجربه) است که در اینجا رخ داده

    حامد
    1. تشكر از پاسخ ، ببخشید بابت تاخیر در پاسخ..در باره هر امر تجربی استدلالاتی که نشان میده تجربه شناخت بخش نیست صدق می کنه ..مسلما فرقی نداره که این امر تجربی چه باشه..اما مسئله اینه که به گواه عقل محض به هیچ عنوان ما نمی توانیم به فاسق بودن کسی پی ببریم..اما در این جا باور دینی به کمک پذیرش این امر میاد یعنی بنده نگفتم که ما به صورت عقلانی باید یک حدیث رو بپذیریم نه اتفاقا بلکه بر اساس مبانی اعتقادی ، خب در تعریف فسق و یا جملات مربوط به اون مسلما دین به ما اجازه داوری درباره امر تجربی داده یعنی با این که عقل ناتوان هست در این مسئله دین یک ملاک هایی قرار داده گفته در صورت عدم مشاهده اون فاسق نیست و اگر مشاهده شد فاسقه حالا اگر دین این رو نگفته بود ما به راحتی می گفتیم مشاهده نتیجه بخش نیست و تمام. پس تایید امر تجربی رو ما در اینجا از دین می گیریم اما با این وصف که می تونیم در این قسمت این کارو بکنیم مشکلات دیگری پدید میاد که دین در اون ها برای ما سهل گیری نکرده و جواز سهل گیری هم نداده مشکلاتی مثل تغییر در حافظه ، بیان نکردن لفظ حدیث و …که درباره این امر مبحث جدیدی می تونه مطرح بشه که آیا برای پذیرفتن خبر کسی که فاسق نیست این مجوزات وجود داره یا نه…
      یعنی خلاصه این که : امر تجربی به هیچ عنوان تحت هیچ شرایطی قابل نتیجه ی معرفت بخش نیست
      ولی دین در امر فسق به ما مجوز داده که با مشاهده به نتیجه ای برسیم ( دقیقا چون تعریف فسق باید مبتنی بر این امر باشه پس تعریف فسق برای روند بحث ما مهمه ، چون بدون امر تجربی و مشاهده رفتار فرد فسق معنا پیدا نمی کنه)

        1. شبهه بزرگ و عمیقی است فکر می کنم می شود با داستان منصور حلاج مقایسه اش کرد ، منصور طبق قواعد فقه به دار آویخته شد طبق قواعد فقه خضر فاسق بود اما مسئله همین جاست که هیچ فعلی در ذات خود خوب و بد نمی تواند باشد ، حسن و قبح را خدا به فعل یا به اشیا می دهد چه فعل و شیئ بدون خدا نه هستی دارد و نه معنا ، پس حکم هر عملی در دین هر وقت خدا بخواهد می تواند تغییر پیدا کند خدا هم در داستان خضر و موسی می گوید بنده ای است که از طرف خدا به او علم داده شده است و او به این صورت از باقی جدا می شود ..اما در شکل گیری جامعه اسلامی خود خدا قواعدی می گذارد که ما مجبور به اطاعتیم (البته اطاعت از امر الهی نه امر کسانی که به جای خدا ارباب گرفته شدند) ..

  6. میفرمایید که امکان عقلی آن هست که راوی حدیث به موضوع آن وارد نباشه، اگر مبنای رجوع به حدیث باور است، اصلا به امکان شک عقلی چه حاجتی است؟ وقتی که در نهایت به این که راوی اهل آن موضوع بوده هم یقین بدست نخواهد آمد، گویی شک عقلی و آوردن سلسلۀ اخبار صرفا نوعی درازگویی است.
    جسارت بنده را میبخشید و بحث طولانی را عفو می فرمایید، موضوع جالبی است!

    حامد
    1. امکان عقلانی وجود داره و چون دین درباره این امر سکوت کرده ما در این بخش نمی تونیم ادعا کنیم که پذیرش حدیث بر اساس باوره ..
      ادعا اینه که پذیرش حدیث از غیر فاسق به فرض صحت شرایط دیگه بر مبنای اعتقاده وچون شرایط دیگه رو ممکنه باور دینی تایید نکرده باشه پس همیشه در گمان خواهیم بود و همینجاست و به همین دلیله که ما در این پادکست اشاره کردیم که امور یقینی معرفت بخش بسیار نادرند …هیچ گاه ادعای ما این نبوده که حدیث واحد و این همه حدیث که این شرایط رو دارند امر یقینی هستند چنین ادعایی کاذبه..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.