نگاهی کوتاه به علمِ شریفِ حدیث

نگاهی کوتاه به علمِ شریفِ حدیث

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نگاهی کوتاه به علمِ شریفِ حدیث

در روزگاری که علوم وهمی غربی برنامه‌های درسی دانشگاه‌ها را تصاحب کرده‌اند و صدر اخبار رسانه‌ها را به خود اختصاص داده‌اند ، آنچه حقیقتاً شایستگی بیش‌تری برای نام «علم» دارد در غربت عجیبی به سر می‌برد اما این شاخه چیست و چرا شایسته نام «علم» است درحالی‌که آنچه امروز مردم علوم می‌دانند چیزی جز امری چون خرافات نیست یا امری است ناشی از نفس ناپالوده گروهی چند.

در این‌که علم شناخت بخش نیست پیش‌ازاین سخنان زیادی گفته‌شده است و اصلاً ما نمی‌توانیم بگوییم علم چیست که شناخت بخش باشد یا نه ..علوم بر اساس مشاهدات تجربی سخن می‌گویند که در معرفت هیچ کارکردی ندارند و بر اساس گزاره‌هایی هستند که قابلیت صدق و کذب ندارند و درواقع جمله‌اند نه گزاره مثل جملات ادبیات و اسطوره ، از آمار و احتمالاتی بهره می‌گیرند که هیچ‌گاه نمی‌توان بر آن اساس ادعای معرفت کرد درباره امر ممکن ، عرضی ، فسادپذیر ، متغیر و جزئی هستند که هیچ‌کدام نمی‌تواند ما را به حداقل معرفت برساند و..

اما علم حدیث ، علم شریفی است که از همان ابتدای اسلام مردان خود را پرورد مردانی که بر اساس قرآن و سنت پیامبر عمل می‌کردند و دغدغه آن‌ها این بود که پیامبر چه گفته است و چگونه می‌توان دانست که پیامبر چه گفته است و از چه راهی می‌توان به سخن پیامبر صلی‌الله علیه وسلم پی برد؟

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا ( و اگر فاسقی خبری برایتان آورد پس آن را- روشن کنید) یعنی خداوند دستور می دهد که وقتی خبری از کسی می‌آید که از اطاعت الهی خارج است باید درباره آن تحقیق کنیم و نباید همان ابتدا آن را بپذیریم جدای از دلایل فلسفی درباره علوم و علم تاریخ که آورده شده و گفتیم که این علوم چرا با خرافات فرقی ندارند و یا اسطوره عصر حاضرند این آیه شریف خود دلیلی است بر این مورد که نمی‌توان حرف گروهی که دانشمند یا عالم نامیده می‌شوند مثلاً در حوزه تاریخ را باور کرد بلکه باید آن را روشن کرد و تحقیق کرد و دانست که آیا آن خبر صحت دارد یا نه ، یا اصلاً می‌توان به‌درستی آن رسید یا خیر.

«فسق» یعنی خروج از اطاعت و اگر کسی به فرموده‌های خداوند بزرگ عمل نکند فاسق است ، کسی که نماز نمی‌خواند اگر کافر نباشد فاسق است و همین‌طور درباره روزه ، زکات و..و اگر کسی ربا می‌خورد فاسق است و یا دزدی می‌کند، در گفتارش دروغ و غیبت و تهمت و..وجود دارد فاسق است. واضح است که خداوند درباره‌ی کسی که فاسق نیست برای ما تحقیق را گوشزد نکرده است.

در علم حدیث ما یک متن حدیث داریم و یک سلسله رجال که سند حدیث به شمار می‌آیند برای مثال به این حدیث شریف دقت کنید :

حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ ، حَدَّثَنَا اللَّيْثُ ، عَنْ عُقَيْلٍ ، عَنِ الزُّهْرِيِّ ، عَنِ ابْنِ المُسَيِّبِ ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ : لاَ يُلْدَغُ المُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ وَاحِدٍ مَرَّتَيْنِ

این حدیث از صحیح بخاری است که محمد بن اسماعيل بخاری می‌گوید : قتیبه برای ما گفت که ، لیث برای ما گفت از عقیل از زهری از ابن مسیّب از ابی هریره رضی الله عنه از پیامبر صلی‌الله علیه وسلم که او گفت : مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود.

اولین کاری که باید انجام داد این است که پرسید محمد بن اسماعيل بخاری کیست ؟ و چگونه می‌توان دانست که این کتاب از اوست ؟ برای این‌که بدانیم محمد بن اسماعيل بخاری کیست و این کتاب از اوست باز نیازمند کتب دیگری از کسانی هستیم که می‌دانیم آن‌ها کیستند وآن کتب از کیست و از صحت آن کتب مطمئنیم تا بتوانیم بگوییم این کتاب از بخاری است که این امر واضح است ..

اما بعد که دانستیم محمد بن اسماعيل بخاری برای مثال کی زاده شده است (۱۹۴ هجري )  و كي وفات يافته است (۲۵۶ هجري) و در کجا زندگی کرده است ( بخارا ، واسط ، دمشق، مدینه ، عسقلان، بلخ ، نیشابور، قیساریه،حمص، حجاز،مرو، بصره، کوفه ، بغداد ، مکه) و مطمئن شدیم که او شخصی است که می‌توان به او در حدیث اعتماد کرد ، فردی اهل حدیث و متقی و..است آن وقت می بینیم که این بخاری آیا امکان داشته است که بتواند از قتیبه نقل حدیث کند و برای این کار باید بدانیم خود قتیبه کیست ، کی زاده شده است(۱۵۰ هجری) ، کی وفات یافته است (۲۴۰) اهل کجا بوده  وباید باید ببینیم  دیگران درباره او چه گفته اند آیا او فردی هست که بشود در حدیث به او اعتماد کرد وبعد باید بدانیم لیث کیست آیا قتیبه می‌توانسته از لیث نقل حدیث کند و آیا لیث مورد اعتماد است و…

تا برسیم به صحابه و به رسول الله صلی‌الله علیه وسلم ، حال اگر در این میان در بین سند حدیث خللی به وجود آید و مثلاً از نظر زمانی دو راوی به هم ربط نداشته باشند ویا یک راوی مورد «جرح» قرار گرفته باشد آن وقت باید درباره صحت حدیث درنگ کنیم ..

«جرح» نیز اصطلاحی است که به علم «جرح و تعدیل» بر می گردد و به معنای این است که یک ویژگی به کسی نسبت داده شود و یا صفتی به او نسبت داده شود که درواقع از اعتبار او در نقل حدیث بکاهد و در عوض تعدیل به معنای نسبت عدالت دادن به اوست یا با وصفی او را توصیف می کنند که به این وسیله  به او نسبت عدالت می‌توان داد از کسانی که در علم جرح و تعدیل مشهورند و کلام آن‌ها درباره رجال حدیث وجود دارد و می‌توان از کلام آن‌ها درباره راویان اطلاعی  را کسب کرد می‌توان به احمد بن حنبل ، نسائی ، ابن حجر، ذهبی ، ابن ابوحاتم رازی ، یحی بن معین و…اشاره کرد.

در خود متن سند نیز می‌توان اطلاعاتی کسب کرد برای مثال “حدثنا” به معنای برای ما حدیث گفت یا برایمان نقل کرد به این معناست که مثلاً بخاری در جمعی بوده که قتیبه این حدیث را گفته است و کسان دیگری هم این حدیث را باید شنیده باشند ولی وقتی می‌گوید “حدثنی” یعنی برای من گفت این معنی مراد نمی شود یا وقتی می کوید “سمعت” یعنی شنیدم.

حال از همان ابتدای اسلام کسانی بودند که به نقل حدیث مشغول بودند و این امر برایشان اهمیت داشت و در خود صحابه کسانی را می بینیم که احادیث پیامبر صلی‌الله علیه وسلم را به خوبی به یاد سپرده اند وبه کسان دیگر آن را منتقل می کنند مانند عبدالله بن عباس ، عبدالله بن عمر ، ابوهریره ، ام المومنین عائشه و …و بعد می بینیم که تابعین صحابه کسانی که از آن‌ها پیروی می کنند نیز برخی به حدیث می پردازند و در این راه شهره اند چون نافع مولی ابن عمر و بعد در مرتبه ی بعد تابعین تابعین هستند چون امام مالک و…

و ما از این طبقات بحمد الله اطلاعات بسیار خوبی داریم ..همه این گفتارها وقتی با اخباری همراه می شود که وسواس علمای حدیث از همان دوران صدر اسلام را به ما نشان می دهد به قوت قلب ما می افزاید اخباری که خود دارای اسنادی چون حدیث رسول الله علیه السلام است و ما می‌توانیم به صحت آن‌ها پی ببریم..

برای مثال از بزرگان حدیث می‌توان به علمایی چون : سفیان بن عیینه ،اوزاعی، سفیان ثوری ، شعبه ، مالک  ، سعید بن مسیب ، نافع ، زهری و…اشاره کرد حالا دو خبر از ابن ابوحاتم رازی نقل می کنیم از این بزرگان و می بینیم که در این اخبار که از کتاب مقدمه جرح و تعدیل ابن ابی حاتم رازی گرفته شده چگونه با سند درباره‌ی خود این بزرگان صحبت شده و ما ابتدا از خود این افراد اطلاعی کسب می کنیم و بعد خبر این علما را نقل می کنیم :

در این کتاب درباره سفیان ثوری این خبر آورده شده که :

«حدثنا عبدالرحمن، نا صالح بن احمد بن حنبل، قال: قال ابي: قال سفيان بن عُييْنه : لن تر بعينك مثل سفيان حتى تموت. قال ابي : هو كما قال

یعنی عبدالرحمن برای ما نقل کرد که صالح پسر احمد بن حنبل برای ما نقل کرد گفت : پدرم گفت: سفیان بن عیینه گفت: هرگز به چشمانت چون سفیان(ثوری) را نمی بینی تا این‌که بمیری. پدرم گفت: او همان طور بود که گفت.

در این خبر ما ابن ابوحاتم رازی را می بینیم که از پسر احمد حنبل یعنی صالح نقل می‌کند و او از پدرش نقل می‌کند و احمد حنبل می‌گوید که سفیان بن عیینه از ثوری به او چه گفته و نشان میدهد که سفیان ثوری چه قدری نزد سفیان بن عیینه و احمد حنبل داشته است.

اما اخبار درباره این بزرگان فقط درباره مرتبه ی آن‌ها نسبت به هم نیست گاه می بینیم که در خبری گفته می شود که فلان راوی درباره‌ی دیگری چه نظری دارد و دو نفر را با هم مقایسه می‌کند و یا درباره‌یک عالم حدیث و حفظش سخن می‌گویند و..و به صورت جزئی تری ما از این عالم باخبر می شویم..

و خبری از همین کتاب درباره شعبه و وسواس او در حدیث آمده که :

« حدثنا عبدالرحمن، نا ابي ،قال سمعت ابا الوليد يعني الطّيالسي قال: قال حَّماد بن زيد: ما أُبالي من خالَفَني اذا وافقني شُعْبَةَ كان لا يرضى عن يسمع حديث مرة ، يعاود صاحبه مراراً، و نحن كنّا اذا سمعناه مرة اجتزينا به

در این جا نیز می بینیم که عبدالرحمن یعنی ابن ابوحاتم رازی می‌گوید که پدرش  برایشان نقل کرد که از ابو الولید یعنی طیالسی شنید که گفت حمّاد بن زید گفت : برایم مهم نیست اگر کسی با من مخالفت کند وقتی شعبه با من موافقت کند چه او از این‌که حدیث را یک بار بشنود راضی نمی شد به صاحبش بارها بر می گشت ، و ما اگر یک بار آن را می شنیدیم به آن بسنده می کردیم.»

در این جا رجال مورد اطمینان این خبر را نقل می کنند و اعتماد به آن‌ها را نیز می‌توانیم از نقل علمای دیگر درباره آنان کسب کنیم و می بینیم که شعبه چگونه وقتی از کسی حدیثی می شنید به همان یک بار هم اکتفا نمی کرد او با دوباره شنیدن  حدیث بیش تر مطمئن می شد ..

حالا تصور کنید که ما وقتی یک حدیث را از پیامبر صلی‌الله علیه وسلم می بینیم ابتدا باید متن و سند آن را بررسی کنیم و رجال آن را بشناسیم وبدانیم که مورد اعتماد هستند یا نه و سند متصل است یا آن که بین دو راوی آن فاصله ی زمانی وجود دارد و..

دقتی که در علم حدیث داریم همه بر پایه ی انسان هایی است که متقی بودند و دارای ایمان درست و عمل صالح ، حال کدام دلیل می‌تواند باعث شود که ما به متقیانی که عمر خود را صرف حدیث محبوب خویش کردند اعتماد نکنیم..

ما اکنون در زمانه ای هستیم که مردم به اخباری سست از فاسقان و کافران ایمان دارند و ان شاء الله روزی اعتماد به اخبار کسانی که برای خدا زندگی کردند جای اعتماد به علومی که ناشی از هوا و هوس افرادی خاص است را خواهد گرفت ..

الله اعلم

اللهم انصرنا علی القوم الکافرین

یا رب العالمین

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.