دلایلی در رد حرمت موسیقی و تصویر در اسلام

دلایلی در رد حرمت موسیقی و تصویر در اسلام

بسم الله الرحمن الرحيم

دلایلی در رد حرمت موسیقی و تصویر در اسلام

در این نوشته قصد ندارم که به بررسی دقیق احادیث بپردازم بلکه می خواهیم فرض کنیم که احادیث صحیحی در حرمت موسیقی یا تصویر وجود دارد و بعد استدلالات خود را مطرح کنیم یعنی ما این فرض را می توانیم با خود داشته باشیم که احادیثی وجود دارد که می توان از آن ها حرمت موسیقی را استنتاج کرد.

نکته ای که در ابتدا باید گفت این است که وقتی سخن از موسیقی می گوییم مسلما مقصود ما موسیقی متعالی چون برخی آثار برجسته موسیقی کلاسیک و معنوی و ارزشمند از نظر فلسفه ی هنر است و نه آثار کاذب دون مایه ای که حتی اگر حدیث و آیه ای وجود نمی داشت عقل به حرمت آن گواهی می داد. همان گونه که وقتی از تصویر سخن می گوییم منظورمان هنر متعالی ارزشمند از دیدگاه ملاک های فلسفی است ( ملاک هایی چون هماهنگی ساختار جدید ، انطباق بر زمان و مکان ) و نه آثار تصویری کم مایه و یا بی مایه ی فراوانی که ممکن است در هرجا وجود داشته باشد.

پرسش و ابهامی که در اینجا وجود دارد این است، آیا می توان از حدیث، حرام و حلال قطعی خداوند را دریافت یا نه برای راحت شدن کار بیاییم با اعداد مسیر استدلال را واضح تر بیان کنیم.

۱٫ خداوند وقتی می خواهد حکمی را برای ما بیان کند یا چیزی را حرام و چیزی را واجب اعلام کند به وضوح آن را می گوید مثلا می گوید : « نماز را به پا دارید» یا «زکات بدهید» یا «ربا نخورید» یا «روزه بر شما نوشته شده است» منظور از هر واژه نیز معلوم است و در آن اختلافی نیست که روزه چیست ، ربا چیست و یا نماز و زکات چیست و البته این موارد به روشنای روزند و موارد دیگری که خداوند در قرآن حرمت و یا وجوب آن ها را اعلام می کند.

۲٫  قرآن ملاک اصلی تمییز درست از نادرست است و یکی از دلایلی که قرآن را برای ما ملاک قرار می دهد این است که خداوند وعده حفظ آن داده است و دیگر آن که از ابتدا در ممالک اسلامی و شهرها نسخ آن منتشر شده و تواتری به وجود آمده است و دلیل دیگری که وجود دارد این است که در آن اختلافی نیست و همه ی قرآن منسجم و با هم معنا دارد و همچنین نقص و افزایشی در آن نیست وآن چه خدا می خواسته به عنوان قرآن برای ما بماند همین است.

۳٫ اکنون ویژگی های که باعث شده قرآن ملاک قرار گیرد و در بند ۲ بیان کردیم را بر حدیث شریف اعمال می کنیم ، خداوند و حتی پیامبر وعده ای برای حفظ حدیث نداده است ، تمامی احادیث با هم منسجم و بدون اختلاف نیستند و کل یکپارچه ای را تشکیل نمی دهند و نمی توان یقینا گفت که نقص و افزایشی در آن ها پدید نیامده است.

۴٫ اکنون درباره یک احتمال در متن حدیث سخن می گوییم ، در این شکی نیست که علم حدیث در میان آن چه امروزه علم خوانده می شود و در واقع خرافات و توهمی بیش نیست ( به مطالب چرا علوم معرفت بخش نیستند نگاه کنید) در این وادی، علم حدیث بسیار جایگاه والایی دارد چرا که مردانی در سلسله ی حدیث از همدیگر نقل می کنند که برای صحت نقل و ضبط و باور آنان شواهدی وجود دارد.

اما پرسش اینجاست ، آیا ما می توانیم یقینا بگوییم که در نقل حدیث عینا لفظ حدیث مو به مو از ابتدا تا انتها نگاه داشته شده؟ مسلما این سخن را نمی توانیم بر زبان بیاوریم  شاید دستکم برای بسیاری از احادیث. چرا که ممکن است معنای حدیث نقل شده باشد و یا لفظ حدیث دچار تغییراتی شده باشد.

۵٫ اطلاع بسیار دقیقی درباره برخی از راویان نیست که آن ها برای مثال مدلس بوده اند یا نه ، تدلیس می کرده اند یعنی آیا واقعا وقتی با لفظ «عن» حدیث می گفته اند از شیخ خودشان شنیده اند یا از طرف دیگری که از شیخ نقل کرده و اطلاع دقیقی از این که خود آن ها درباره تدلیس چه نظری داشتند نیز دست کم شاید در اختیار ما نباشد.

۶٫ به فرض این که ما یقین حاصل کنیم خبری از پیامبر علیه السلام به ما رسیده است برای مثال در حرمت موسیقی ، از کجا بدانیم خبرهای دیگری را پیامبر در این باره داده است یا نه و آیا آن خبرها ضبط شده اند یا نه …آیا کسی می تواند ادعا کند که همه اخبار و احادیث پیامبر به ما رسیده است؟ پس چگونه می توان ادعا کرد که می توان یک حرام قطعی را با فهم ناسخ و منسوخ از احادیث به صورت کامل برداشت کرد. این امر جز با تواتری به اندازه قرآن و بدون اختلاف در امت شاید نتوان به آن رسید وگرنه حرامی که اختلافی باشد را خداوند چگونه به دست ظن و گمان بسپارد در حالی که خود او در کتابش مرتبه ظن را مرتبه ای دون مایه خطاب می کند.

۷٫ در نتیجه باید گفت آن چه مقام اعلام حرمت قطعی دارد،قرآن کریم است و احادیث زمانی می توانند حرمت قطعی یک امر را اعلام کنند که بتوان یقین حاصل کرد درباره ی آن امر همه ی سخنان پیامبر یا سخن قطعی پیامبر برای همه ی زمان  به ما رسیده و اختلافی در حرام اعلام کردن او به وجود نیاید برای مثال گفته می شود پیامبر در روز عید به زدن دف مجوز داده است و بعد از روی این حدیث جواز دف را استنباط می کنند خب برای مثال اگر در روز عید در کنار پیامبر عود می زدند ممکن بود پیامبر نهی کند از زدن عود؟ ما نمی دانیم آیا چنین اتفاقی افتاده و به ما نرسیده ما نمی دانیم و از حدیث دیگری برداشت می کنند که پیامبر علیه السلام همه ی سازهای موسیقی را حرام دانسته و چون در یکجا همه سازها را حرام دانسته ویکجا به دف جواز داده فقط دف حلال است پرسش همینجا رخ می دهد

آیا از این اختلاف به این نتیجه می رسید که فقط دف حلال است یا به این نتیجه می رسید که ممکن است تحت شرایطی موسیقی حلال و تحت شرایطی حرام باشد؟ چگونه از مقدمه آن اختلاف به این نتیجه می توان رسید که همه سازهای موسیقی حرام اند و فقط دف حلال است . به فرض صحت بی چون و چرای دو حدیث این مشکلات به وجود می آید.

۸٫ اگر پیامبر برای حرمت یک چیز مانند قرآن علنا و محکم با یک معنای خاص می گفت برای مثال همه سازهای موسیقی در هر شرایطی حرام اند الا دف ، واین خبر به صورت آشکار بی اختلافی به ما می رسید آن وقت این مباحث مطرح نمی شد و البته که به این صورت این خبر به ما نرسیده است.

۹٫ درست همین شبهه درباره تصویر نیز وجود دارد می گویند پیامبر تصویر را حرام کرده اما این حرمت در روشنایی روز قرار ندارد که به این راحتی درباره آن سخن گفته شود . آیا پیامبر اعلام کرده که همه تصاویر موجودات جاندار مطلقا به خاطر ذات به تصویر کشیدن آن ها حرام هستند؟ اگر چنین چیزی را از یک حدیث برداشت می کنید چگونه با جواز بازی حضرت عایشه با پیکره و تکیه دادن پیامبر بر پشتی دارای تصویر و .. می سازید به نظر می رسد این جا نیز باید دست به تفسیر بزنید و بگویید تصویر حرام است الا در بازی کودکان و جایی که تصویر خوار شمرده می شود

چگونه از آن مقدمه به این نتیجه رسیدید آیا نمی توانستید به این نتیجه برسید که ممکن است منظور تصاویر با کارکرد خاصی باشد ؟ می گویند پیامبر در حدیث مصوران را کسانی گفته که به خلق خدا تشبیه می کنند یعنی اثری می آفرینند که به خلق خدا شبیه است و در حدیث دیگری می گویند که ابن عباس گفته بعد از ذکر یک حدیث از مصورین که کشیدن درخت و..اشکال ندارد این اختلاف را چه می کنید ؟ مگر درخت خلق خدا نیست ؟ پس منظور از شباهت جستن به خلق خدا چیست؟ با این اختلافات باید چه کرد؟

۱۰٫ در صورتی می توانیم به حرمت قطعی یک امر واقف شویم که در زیر نور روشنی قرار بگیرد که درباره ی آن مباحثی این چنین نتواند مطرح شود همچون حرمت مسائلی که در قرآن مطرح شد. خداوند حلال و حرام و حکم قطعی خود را به امور ظنی نمی سپارد. و اصلا تفاوت های قرآن و حدیث خود از این امر خبر می دهد که اصل حرام و حلال و وجوب و احکام در قرآن بیان شده و جزییات آن در حدیث آمده و توسط پیامبر توضیح داده شده یا عمل شده و بسیار سخت است که از یک امر بیرون از قرآن و از حدیثی که به درجه ی تواتر نرسیده انسان امر حرام و یا واجبی را برداشت کند این مسیر زمانی ممکن است که بتواند اثبات کند نسخی وجود ندارد و یا متن حدیث که ظاهر آن نقل شده نشان دهنده حرمت قطعی آن بی امکان نسخ است ، یا بتواند نشان دهد که بی شک انسان از تمامی احادیث دیگر در این باره خبر دارد و این امر ممکن نیست..الله اعلم.

۱۱٫ نکته دیگر آن که این مطلب به معنای رد علم حدیث نیست که این علم در میان مباحث کاملا ظنی چون تاریخ از شرافت والایی برخوردار است که در مطالب دیگر از شرافت این علم و برتری آن دفاع شده است ، فقط مقصود این است که نشان داده شود به فرض صحت احادیث حرمت موسیقی و تصور برداشت حرمت این دو ممکن نیست مگر زمانی که این دو وسیله ای برای حرام باشند که در این صورت خود نماز نیز اگر چنین باشد حرام است. این با فرض این است که حرمت موسیقی به صراحت و وضوح در حدیث آمده باشد که البته نگارنده چنین ادعایی نمی کند که حتی در حدیث با صراحت تمام چنین حرمتی آمده باشد. و همچنین به همان اندازه که باید درباره حلال کردن امری حرام، انسان در پژوهش خود وسواس داشته باشد درباره حرام کردن امر حلال، نیز باید این گونه باشد.

۱۲٫ گاهی می گویند جمهور علما به این باور دارند ، این در صورتی ارزش دارد که رای جمهور علما با استدلالات متفاوتی بیان شود وگرنه تقلید یا تکرار یک عالم که ارزشی ندارد برای مثال اگر صد عالم حرمت موسیقی را با یک دلیل اعلام کنند چه فرقی دارد خب در این جا اگر یک عالم دلیل مخالفی بیاورد کسی نمی تواند ادعا کند چون بیشتر عالمان به حرمت رای داده اند این رای قوی تر است واضح است که رای اکثریت در مبحث استدلالی ارزشی ندارد.

و در نهایت اینکه نگارنده شکی در دون مایگی بسیاری از آثار هنری و یا حتی حرمت آن ها ندارد آثاری که نشانه ی صنعت فرهنگ ، نهادهای قدرت ، سرمایه داری ، کفر و ..است اما حرمت دادن به آثار ارزشمند انسانی بر اساس دلایلی ظنی امری است که عقل آن را برنمی تابد چرا که گمان، انسان را به علم نمی رساند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.