چهارپاره/سروی در زمستان

چهارپاره/سروی در زمستان

ما همان عکس خانه در آبیم

برکه خالی شود زمینگیریم

مثل پاییز در زمستانیم

مرده هستیم و باز می میریم

دوخت زیباییت لب ما را

با دو چشمانمان خبر دادیم

مثل شمع مزار خود بودیم

پشت هر گریه خنده سر دادیم

من که از دست دیده و دل خود

هیچ وقتی نکرده ام فریاد

فکر اسرار را عیان کردن

خاطر ما به خود نخواهد داد

در همین فصل زندگی شیرین

تو بگو کوه بیستون باشد

ما به امید وصل می مانیم

تو بگو آخر جنون باشد

تو که باشی بهار خواهد بود

مثل سروی که در زمستانیم

هم به سیمای شخص می نگریم

هم تماشاکنان بستانیم

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.