آیا حمله مسلمانان ویرانگر بود ؟

آیا حمله مسلمانان ویرانگر بود ؟

مسلما برای یک معتقد مسلمان بی احترامی نسبت به ملل مورد هجوم خلاف سنت محمد بن عبدالله صلوات الله علیه است چرا که توصیه های پیامبر اسلام به احترام به اجساد کشته شدگان و رفتار ایشان با مشرکانی که سر جنگ نداشتند این نظر را تایید می کند که پیروان او همانگونه باید رفتار می کردند که دیدیم اما در این مطلب تلاش می شود که جدای از باور دینی نگارنده بر اساس شواهد تاریخی ، باستانشناسی و معماری درباره این حمله و حجم ویرانگری آن سخنی کوتاه گفته شود امید که در آینده با دقت نظر بیشتر به این موضوع پرداخته گردد

الف – تاریخ کتبی همیشه ممکن است دستخوش امیال شخصی نویسنده و یا قدرت و نفوذ بیرونی باشد ، در این میان وجود چندین تاریخ کتبی می تواند قضاوت را راحت تر کند تا بتوان از میان امیال گوناگون نظریه ای متعادل را انتخاب کرد با این حال هیچ گاه نمی توان از نظریه برخاسته از این مکتوبات راضی بود چه انتخاب یک نظریه از میان نظریات گوناگون، اگر بر اساس بنیانی منطقی و یا دینی نباشد برخواسته از میلی دیگر است.

ب- آثار باستانشناسی-اعم از سفالینه ها ،پیکره ها ،کاشی ها و نقاشی ها و… – بیش از تاریخ کتبی می توانند منبع نظریات مستحکم ویا حقایق تاریخی باشند و در واقع می توانند به انتخاب نظریه ای دقیق تر به ما کمک کنند ، چرا که تحریف در شکل و اطلاعات نهفته در آن ها صعب تر و دور از ذهن تر از آثار کتبی است و همچنین دایره ی استعمال آن ها بسیار بیشتر …چه مایه ی خوشبختی است اگر آثار باستانی به کاربرده شده توسط عموم به انسان برسد و در برابر آثار دیوانی آن ها را بگذارد و تصمیم گیری کند .

ب-۲- در این میان نحوه ی تاریخگذاری آثار باستانی خود تابع نظریه ای علمی است که به مراتب از دقت آن می کاهد اما به هر حال به خاطر آلودگی کم تر به امیال شخصی پژوهشگر شاید بتواند مهم تر از تاریخ کتبی باشد …دست کم آن که با یافته های باستانشناسی می توان نظریه ی مبتنی بر تاریخ کتبی را رد یا تایید کرد.

پ- معماری دقیق ترین ماده ی تاریخ است. چرا که استفاده از بسیاری بناها مستمر بوده و چگونگی زیستن در آن ها اطلاعات دقیق تری از متون تاریخی در اختیار ما می گذارد …نوع مصالح ، چگونگی ترتیب و تنوع فضاها و شکل ظاهر بناها و موارد دیگری که یک بنای معماری عیان می کند اطلاعات بی واسطه ی دقیقی از تاریخ به جا می گذارد و گاهی به سادگی می توان این بنا را در یک دوره ی تاریخی دسته بندی کرد اگرچه نمی توان تاریخ دقیق آن را بیان نمود. آثار معماری دقیقا جانشین های دوره های تاریخی خودند اینجاست که می توان کاووس را در برج قابوس دید و شاه عباس را در مسجد جامع عباسی.

اگر جنگی میان ملل رخ دهد، نخست: ممکن است ناشی از دشمنی دو حکومت و یا ملت باشد که در این صورت این جنگ همراه با ویرانگری هایی جبران ناپذیر خواهد بود.

دوم :ممکن است یک طرف جنگ گروهی باشند بیابانگرد که جز غارت چیز دیگری نخواهند و در این صورت نیز ویرانگری عظیمی رخ خواهد داد.

سوم: ممکن است گروه آینده دارای تفکرات دینی متباین با گروه قبل باشد و یا خود را نماینده دینی بداند که گروه پیشین آن را به نابودی کشانده اند و در این صورت آثار حکومت قبل را به نابودی بکشاند.

و چهارم :چه بسا هدف از پا درآوردن دشمنی دیرینه باشد که با تصرف و ویرانی شهرهای بزرگ وزیرساخت ها تحقق بیابد.

۱-سپاه اسلام در زمان خلیفه گری عمر به فرماندهی سعد بن ابی وقاص حمله ای وسیع به پادشاهی ساسانی صورت داد که هنوز این حمله مورد تفاسیر متفاوت پژوهشگران و توده های دینی و مردمی قرار می گیرد این تفاسیر اغلب آلوده به تمایلات یکی از گروه هاست و نهایت دقت آن مبتنی بودن بر شرح تاریخ نویسان -اغلب معاصر-جهان است.

۲- این حمله را برخی ویرانگر همراه با سوزاندن آثار نوشتاری و باستانی ایران می دانند.

۳- یکی از نشانه های حمله ی اینچنینی ویرانگری در ابعاد گسترده خواهد بود که شهرهای بزرگ و آثار معماری بزرگ از آن مستثنا نخواهد بود و انگیزه ی دینی جدید برای ویرانی آثار دینی گذشته به مراتب باید بسیار زیاد باشد تا اعتقادات گذشته دوباره زنده نشود و دین جدید به راحتی بتواند جای خود را در میان ملت جدیدی باز کند .

۴- وقتی ساسانیان حکومت را از اشکانیان گرفتند تا جایی که توانستند آثار اشکانیان را از سر راه برداشتند (البته نیمی از ویرانگری ها توسط باستانشناسان رخ داده است ) …وقتی مغول ها به ایران هجوم آوردند حجم ویرانگری آنقدر زیاد بود که هیچ نشانی از شهرهای بزرگ سلجوقی به جای نماند و تاریخ نویسان معاصر حمله و آثار مخروبه سلجوقی نماینده ی این ویرانگری است .کافی است در ذهن یاد آوری کنیم که در زمان سلجوقیان شهرهای آبادی وجود داشت مثل : نیشابور ، طوس، سمرقند ، بخارا ، خوارزم و …

۵- اما در هنگام حمله ی مسلمانان ما معتقدیم چنین چیزی رخ نداد و شاهد بزرگ آن ویا دقیق ترین شاهد آن آثار معماری ساسانی برجا مانده است اگر چه بیان های کتبی نیز موید این ماجراست و این نظریه را بسیار دقیق می کند . برای مثال سهروردی وقتی از آتشکده آذرگشنسب در آذربایجان غربی امروزی سخن می گوید می نویسد آتش این آتشکده روشن بود، یعنی تا قرن ششم، بعد از حدود ۵۵۰ سال نه تنها یکی از سه آتشکده ی بزرگ ایران ویکی از کانون های معتقدان زرتشتی از میان نرفته بلکه هنوز آتش آن گرم وشعله ی آن روشن است. این به این معناست که مسلمانان با زندگی معتقدان ادیان دیگر مشکلی نداشتند همانگونه که پیش از این نیز با مشرکان ویهودان و مسیحیانی که جنگنجو نبودند در کنار یکدیگر زندگی می کردند.

۶- باقی ماندن آثار آتشکده آذرگشنسب .. و چهارتاقی های شهرها که امروز هنوز با تمام اهمال کاری ها باقی هستند مثل چهار تاقی فیروزآباد ، فراشبند ، نیاسر و …و باقی ماندن آثار پادشاهی مثل کاخ اردشیر پاپکان و قلعه دختر در فیروزآباد و اثار شهر بیشابور شاپور ساسانی در کازرون امروزی ، آثار ساسانی کرمانشاه، کاخ سروستان در استان فارس و بسیاری از آثار دیگر که شاید در کمتر شهری از ایران نشانه ای از ساسانیان نباشد، شهری که دست کم زمان ساسانیان یک آبادی کوچکی بوده باشد، این ها همه نشانگر این است که در حمله ی مسلمانان – اگر این جمله به پای باور شخصی نویسنده گذارده نشود و آثار بیان شده مورد بررسی دقیق قرار بگیرد- کمترین میزان ویرانی رخ داده است.

۷- مسلمانان نه تنها آثار پادشاهی را ویران نکردند – همان پادشاهی که نامه ی پیامبرشان را پاره کرده بود- هیچ خصومتی با آثار زرتشتی و مسیحی نداشتند.

۸- مسلمانان حتی حجاری ها و پیکرنگاری های ساسانی را از بین نبردند که یکی از بیشترین فاصله ها با برخی عقاید مسلمانان درمورد هنر داشت آن ها حتی به نقش زنان نیمه عریان کاخ بیشاپور که در حرم او قرار داشت دست درازی نکردند.

۹- البته وجود این آثار یعنی صرف وجود این آثار بزرگ ترین دفاع از رفتار مسلمانان است که متاسفانه در دوران اخیر این رفتار دچار تحریف هایی قرار گرفته است با این حال اگر تاریخ کتبی را نیز نگاه کنیم برخی نه تنها این نظر را تایید می کنند بلکه معتقدند که از زمان ورود اسلام به این ایران عصر زرین فرهنگ ایران آغاز می شود و این زمانی است که ایران خصوصیات فرهنگی یکپارچه ای را که ما سراغ داریم دست کم در زبان به خویش می پذیرد نماینده این تفکر ریچارد فرای است. او معتقد است که این امیران مسلمان بودند که در هنگام جنگ، زبان فارسی را یاد گرفتند وبا خود به آسیای مرکزی بردند وگرنه در آن جا زبان فارسی تکلم نمی شد. احترامی که مسلمانان برای فارغ التحصیلان جندی شاپور قائل بودند ویادگیری علوم از آنان وتداوم کتب ساسانی تا اوایل حکومت اسلام و حتی تا زمان عباسیان نشان می دهد که سوخته شدن کتب ایرانی نیز جز تخیلی برای ساختن نظریه ای غیر دقیق نیست و نمی توان چندان به آن اعتماد کرد.

۱۰- هر سپاهی اگر به جایی حمله برد و این حجم آثار باقی بماند و نه تنها آثار ملموس این چنینی بلکه معتقدان ادیان دیگر در کنار این آثار وجود داشته باشند در آن ها به زندگی خود ادامه دهند ما در مورد آن سپاه چه خواهیم گفت ؟ هر سپاهی که باشد . نشانه هایی در دسترس است که مردم تا سال ها بعد بدون هیچ گونه درگیری با معتقدات اسلامی به باور خود گاهی ماندند و اگر درگیری به وجود آمد با تفکرات ناپسند برخی حکام بود وگرنه داشتن اعتقادی غیر اسلامی امری عادی به شمار می رفت یکی از نشانه های ماندگاری معتقدان گذشته را شاید بتوان در زرتشی بودن جد بایزید بسطامی – سلطان عارفین- دانست. مسلما تصور نادرست به وجود آمده در اذهان برخی درباره ی آن حمله چندان بنیانی در اثار ملموس ندارد .

ت- آثار ملموس اگر دست کم با یکی از نظریات تاریخی تایید شود می تواند بنیانی برای دقیق ترین نظریه ها باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *