الف لام میم

درباره

ترانه های انسان ها را 

بیشتر از انسان ها دوست دارم 

بی انسان زیستم 

بی ترانه هرگز

«ناظم حکمت»

چگونه می‌توان دنیا را بدون هنر تصور کرد؟ تمامی تجاربِ هنری همیشه به شکلی اگرچه متفاوت با انسان بوده‌اند و انسان از همان ابتدا بی آن که دربارۀ کارکرد هنر از خود بپرسد، هنر را زیسته است. بی تجارب هنری، انسان نه معنایی می‌تواند برسازد، نه به‌عنوان موجودی آگاه و رازناک می‌تواند با دنیای اطراف در ارتباط باشد. درک ژرفنایِ بیان ناشدنی در ساختارِ سردِ زبان روزمره نمی‌گنجد و همین امر است که هنر را چه‌بسا از فلسفه نیز ارزشمندتر کرده باشد. حتی در جوامعی که هنرمندان چندان دارای ارزش نیستند از کودکان تا کهن‌سالان نام هنرمندان را زمزمه می‌کنند. هیچ‌کس از مهندسان عمران و سازۀ یک بنا به‌صورت طبیعی خبر ندارد اما همیشه بنا را اثر معماری بلندآوازه می‌دانند. کسی به آن که دستگاه‌های موسیقی و سینما را می‌سازد آن چندان اهمیت نمی‌دهد که به بتهوون و موتسارت یا به تارکوفسکی و برسون توجه می‌کند. این فضیلت هنر بر دیگر فعالیت‌هاست. دین، اسطوره و حتی علم بی تجارب شهودی و هنری و اصولی که به تجربۀ هنری بسیار شبیه هستند به جهانِ فهم انسان وارد نمی‌شوند. به همین خاطر است که رسالت ما پرداختن به تجارب هنری است و اگرچه در اینجا متون دینی و فلسفی نیز تحلیل می‌شوند، اصل با تجربۀ هنری است و جداکردن این تجربۀ ارزشمند از امور دیگر. در کنار آن فلسفۀ حقیقی نیز به پژوهش گذاشته می‌شود تا از دستبرد شیادانِ دانشگاهی و شبه فیلسوفان، در امان نگه داشته شود و دربارۀ دینِ منطقی مبتنی بر عقل و آزادی اراده سخن گفته می‌شود تا در حدِ توان بی‌حجاب ساختارهای قدرت در طول تاریخ نگریسته شود.

لذت انعام خود را وا مگیر

نقل و باده و جام خود را وامگیر

ور بگیری کیست جست و جو کند

نقش با نقاش چون نیرو کند ؟

«مولانا»