نامه های سنکا ( الف لام میم)- نامه نهم

می‌خواهی بدانی آیا اپیکور در انتقادی که در یکی از نامه‌هایش بر کسانی وارد می‌کند که می‌گویند «حکیم خودبسنده است و ازاین‌رو به دوست نیازی ندارد»، بر حق است یا نه. این همان ایرادی است که او بر استیلپو و کسان دیگری می‌گیرد که عالی‌ترین خیر را در ذهنی می‌دانند که از هرگونه تأثر برکنار است.

مستورات-تفسیر آیه دوم سوره بقره

خداوند در این آیه شریفه که پس از حروف مقطّعه «الم» می آید درباره «کتاب» سخن می گوید. و این که این کتاب چیست و برای چیست؟ و حتی ما را به این اندیشه می کشاند که اصلا کتاب باید برای چه باشد؟ ترجمه آیه، خود، مبتنی به دو نگاه، می تواند متفاوت باشد: « این کتاب است شکی نیست، در آن هدایتی است برای تقوا پیشگان» یا می توان گفت : « این کتاب است شکی در آن نیست، هدایتی است برای تقواپیشگان».

نامه های سنکا( الف لام میم)- نامه ششم

نامهٔ ۶: از سنکا به لوسیلیوس الف لام میم سلام ۱. لوسیلیوس، دریافته‌ام آنچه در من رخ می‌دهد صرفاً زدوده شدن عیب‌ها نیست، بلکه نوعی دگرگونی است. نه اینکه دیگر هیچ چیزی در من برای اصلاح باقی نمانده باشد! در این باره نه وعده‌ای می‌دهم و نه چنین انتظاری دارم. …

نامه های سنکا( الف لام میم)- نامه چهارم

نامهٔ ۴: از سنکا به لوسیلیوس الف لام میم سلام ۱. بر آنچه آغاز کرده‌ای پایدار بمان؛ و تا می‌توانی شتاب کن، تا فرصت بیشتری برای بهره بردن از ذهنی استوار و بی‌نقص داشته باشی. البته در همان هنگام که در کار استوار ساختن آن هستی نیز لذت خواهی برد؛ …

قسمت صد و سی و یکم- خدو انداختنِ خصم در روی امیر المؤمنین علی کرم اللّه وجهه و انداختن امیرالمؤمنین علی شمشیر از دست

در این بخش مولانا به داستان مبارزه ی حضرت علی با عمرو یا مبارز پهلوانی از مشرکین می پردازد که چون دشمن او بر او آب دهان می اندازد، از کشتننش صرف نظر می کند. آن گاه آن پهلوان به گفتگوی با حضرت علی آغاز می کند و از راز …

معلمِ مهاجر ( بخش دوم، ساختمانِ دریایی)

بسم الله الرحمن الرحیم معلمِ مهاجر ( بخش دوم : ساختمانِ دریایی) تاکسی می گیرم و به دنبال بنگاه ها و خانه هایی که اینترنتی آن ها را دیده ام و تماس گرفته ام که البته یک خانه بیشتر نیست می روم ، راننده تاکسی می گوید : به نظرم …

معلمِ مهاجر ( تجربه زیسته گنبد- اول)

بسم الله الرحمن الرحیم معلم مهاجر ( مستند نگاری تجربه زیسته گنبد ) ناگهان تلفنم زنگ می خورد ، شماره غریبه ای است ، گوشی را بر می دارم . از گنبد کاووس است ، یک نفر با لحنی غریب می گوید : شما کجا هستید؟ قرار نیست بیاید گنبد؟ …