مستورات-تفسیر آیه دوم سوره بقره

مستورات-تفسیر آیه دوم سوره بقره

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر آیه دوم سوره بقره

ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ (البقرة: 2)

خداوند در این آیه شریفه که پس از حروف مقطّعه «الم» می آید درباره «کتاب» سخن می گوید. و این که این کتاب چیست و برای چیست؟ و حتی ما را به این اندیشه می کشاند که اصلا کتاب باید برای چه باشد؟ ترجمه آیه، خود، مبتنی به دو نگاه، می تواند متفاوت باشد: « این کتاب است شکی نیست، در آن هدایتی است برای تقوا پیشگان» یا می توان گفت : « این کتاب است شکی در آن نیست، هدایتی است برای تقواپیشگان».

آن چه که در اینجا بیشتر می توان در آن مداقه کرد همین معنای اول آیه است معنایی که در کشف الاسرار از نظر نویسنده دور نمانده وقتی گفته می شود:

«اَلْكِتٰابُ لاٰ رَيْبَ فِيهِ‌ : – الف و لام تعريف است، پارسى آنست كه اين آن نامه است كه در آن هيچ شك نيست و روا باشد كه گويى اين آن نامه است كه از اللّٰه بيايد هيچ شك نيست، منه بدأ و اليه يعود. و اگر بر لا ريب وقف كنى نيكوست معنى آن بود كه نامه اين است بى هيچ شك چنانك گويى «دار فلان هى الدّار، خطّ فلان هو الخط» سراى فلان كس سراى چنان بود، خط فلان كس خط چنان بود – آن گه ابتدا كن فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ – در آن نامۀ هدى است متقيان را – و اگر خواهى به پيوند ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ لاٰ رَيْبَ فِيهِ – اين آن نامه است كه شور دل را جاى نيست در آن، پس هدى در موضع نصب باشد بر نعت يا بر مدح اى نزّل هدى يا انزلناه هدى.»

در اینجا این چهار معنا از هم متمایز شده اند یکی این که در این کتاب شکی نیست و یکی دیگر آن که شکی نیست که این کتاب از طرف الله است و دیگر این که شکی نیست که این « کتاب» است و معنای چهارمی که به تشویش و شور دل ربط پیدا کرده است یعنی این کتابی است که شور دل در  آن نیست. یعنی «ریب» را شور دل ترجمه کرده است.

با این حال در همه این معانی آن چه اینجا بیشتر جلب توجه می کند معنی سوم است معنی بلند و ژرفی که می گوید در حقیقت این همان خودِ « کتاب» است.

اما کمتر کسی به آن پرداخته است چرا که غالبا این آیه به گونه ای نقل می شود که گویا مفهوم آن این است که این کتابی است که شکی در آن نیست. اما اگر مکث را بر انتهای لا ریب بگذاریم، آن گاه می توان این گونه خواند که «این کتاب است بی شک» پس اگر این کتاب است یعنی دیگر کتاب ها این گونه نیستند؟ یعنی آن ها کتاب نیستند؟ در حقیقت این جا می توان گفت این کتابِ حقیقی است، یا «کتاب»، این است. این اصلِ کتاب است، خود کتاب است. یعنی ایده کتاب، چیزی شبیه به آن چه افلاطون می گوید، این خود کتاب است و مابقی کتاب ها به اندازه ای که به این کتاب نزدیکند از مفهوم «کتاب» بهره ورند و هر اندازه از آن دورند از ایده «کتاب» دورند.

حالا اگر با این معنا این آیه را ادامه دهیم بخش بعدی « هدایتی است برای متقین» فهمیده می شود. یعنی کتاب باید این باشد؟ آن چه کتاب نامیده می شود باید لزوماً این هدایت را دارا باشد؟ کتابی که راهی نشان ندهد شایسته اسم کتاب نیست و این کتاب در آن نشانه های  راهی است و روشنی بخش طریقی که به مقصد می رسد چرا که هدایت در برابر ضلالت به همین معنا فهمیده می شود که دومی بی راهه است؛ شاید یکی بخواهد به مقصد برسد اما به بی راهه بیفتد و نداند که این راه به جایی نمی رسد اما در این کتاب شکی نیست که این راه به مقصد می رسد یعنی می توان لا ریب را به هدی وصل کرد و به معنی پنجمی دست پیدا کرد و آن این که شکی نیست که این کتاب به مقصد می رساند در عین حال «ذلک الکتاب» همان معنای گفته شده را داشته باشد یعنی « کتاب این است» یا «این همان ، کتاب است».

اما حالا اگر بگوییم که این خود کتاب است، و شکی نیست که به مقصد می رساند ، اما چه کسانی را؟ پاسخ می دهد که متقین را. پس این گونه نیست که هر کسی که این کتاب را بخواند به مقصد می رسد بلکه پیش شرطی وجود دارد و آن این است که متقی باشد. در نتیجه از یک طرف کتاب حقیقی، راه نمایی حقیقی دارد و برای کسی مفید است که متقی باشد. این سه ویژگی است که با هم رساننده هستند. کتاب، آن چه کتاب در خود دارد و آن که کتاب را می خواند.

حال معنی دیگری هم که از «لا ریب» می آید معنی نهی است که گفته شده به این معنا که نهی کند از شک و آن وقت اگر این معنی را بگیریم می شود « کتاب ، این است شکی در آن نباشد که راه نمای متقیان است» و این جا چند وجه دیگر آشکار می شود و آن این که اگر شک نکنی که این کتاب است این خود یکی از نشانه های تقواست و چون یقین حاصل کردی و به ایمان دریافتی که این «کتاب» است در آن صورت این راه نمای توست. و دوم این که شک نکن به این کتاب که هدایتی است برای متقیان. یعنی اگر شک کردی ابتدا به این شک کن که تو تقوا پیشه ای نه به این کتاب.

از طرف دیگر از همه این موارد بر می آید که اصلا خود کتاب باید چه باشد؟ کتابی که راه نما نباشد چه ارزشی دارد و اصلا چرا اسمش کتاب است؟ اگر در مقام عملِ مبتنی بر ایمان سخنی برانگیزاننده فعل آدمی نیست، کتابی که فقط تصورات و تخیلات و اندیشه های محضی باشد که به عمل نمی انجامد چه فایده دارد؟ آن چه به عمل نینجامد هرچه که باشد چیزی جز یک امر تهی و بیهوده نیست که نه تنها لایق خواندن نیست بلکه لایق توجه و ارزش داوری. چرا که بی عمل در پی رهایی و رستگاری چه کسی می تواند صرفا با اندیشه به مقصد برسد؟ اصلا آیا اندیشه و عمل دو امر مجزایند؟ یا وقتی کتابی نوشته می شود که عمل در آن مهم نیست و صرف اندیشه است ارزشی دارد؟ می تواند به معرفتی برسد؟ این جا بحث فلسفی این تمایز به میان می  آید. اما این بحث نیز چندان در این جا مهم نیست بلکه مهم این است که آن کس که ایمان دارد به این کتاب، این کتاب، کتاب عملی است نه نظری. و هرکه به این کتاب عمل نکند نمی تواند حتی بداند این کتاب چه می گوید.

این نکته همان چیزی است که به آیات دیگر هم پیوند دارد، آن جا که خدا می گوید « کسانی که در راه ما تلاش می کنند ما راه را به آنان می نماییم» پس اینجا هم معرفت نتیجه عمل است نه نظر و این همان سخن منسوب به حسن بصری است که « قرآن را نازل کردند تا شما بدان عمل کنید و شما خواندن آن را عمل خود می سازید. » در اینجا پس، بی بحث در لغات و شان و صرف و نحو، می توان فهمید که نکات این آیه از چند وجوه ما را به این نتایج می رساند و آن اینکه :

  1. کتاب یعنی قرآن، هر چه به قرآن نزدیک تر باشد به مفهوم و ایده «کتاب» نزدیک تر است
  2. کتاب یعنی راهنمای عملی داشته باشد، و آن چه از عمل خالی است ارزشی ندارد
  3. کتاب را در این صورت او می داند که متقی است و او که متقی نیست قرآن برایش سودی ندارد
  4. عمل، مقدم بر خواندن و نظر است و معرفت نتیجه عمل است
  5. کتابی که این امور در آن نباشد با آن که در حقیقت «کتاب» نیست شور و تشویش برمی انگیزد

این نکته آخر یعنی این که اگر یک کتابی همان «حقیقت کتاب» باشد قلب انسان با آن به یقین می رسد، متقی در آن شکی نمی کند، شور دل بر نمی انگیزد اما کتب دیگر انسان را ممکن است به تشویش و اضطراب بیفکنند در عین حال که به مسیری به سوی هدفی متعالی راه نبرند، تنها خیالات و تصورات و اندیشه های بی فایده باشند و همه این امور باهم اند. آن چه مسیرِ درستِ عمل و طریقِ مستقیم مقصود و مقصد در آن نباشد تشویش و دلشوره واضطراب به همراه دارد و این دقیقاً ویژگی امری خلاف تقواست چرا که آن که متقی نیست به اموری دل می بندد که جسمانی و دنیوی، فسادپذیر و زودگذر است و چون این گونه است روزی از دستش می رود و از چنگش می گریزد و به همین دلیل همیشه در رنج و اضطراب است و حال آن که حتی اگر از دستش نرود نیز ترس از دست دادنش را دارد حال آن که متقی به گفته «کتاب» نه حزنی دارد و نه ترسی و دلش مطمئن است به الله و مسیرش مستقیم و پایدار و در این راه نه شک و تردید و دلشوره، نه رنج و اضطراب و حزن است دقیقاً همین امر است که با مفهوم «کتاب» که «راه نما» است و برای «متقین» است و «شکی در آن» نیست نسبت دارد. این گونه است که یک آیه این گونه یقین آور است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *