شعر چینی/شاعری ناشناخته از دوره هان یا پیش تر
وای برمن ، آن روز که ترکم کردی پر بود از ساعات ملال آور اما زیر آن درختی که از هم جدا شدیم پر بود از شاخساران و گل ها و من از شاخه های خوشبوی آن یک شاخه ی کوچک چیدم و آن را به یاد آن روز …
وای برمن ، آن روز که ترکم کردی پر بود از ساعات ملال آور اما زیر آن درختی که از هم جدا شدیم پر بود از شاخساران و گل ها و من از شاخه های خوشبوی آن یک شاخه ی کوچک چیدم و آن را به یاد آن روز …
مرگ نبود، چرا که من ایستاده بودم و مرده ها همه، می آرمند شب نبود، چرا که زنگ ها همه زبان هایشان را برای خاطر عصر بیرون کشیده بودند یخبندان نبود ، چرا که بر پوستم خزیدن باد گرم را احساس می کردم آتش نبود، چرا که مرمرین پایم …
نه سگ دامن کاروانی درید که دهقان نادان که سگ پرورید “سعدی” آن چه به سرعت نزول تمدن انسانی کمک کرد و انسان را به جنس گسترده تر از خودش یعنی حیوان نزدیک تر کرد ،دانشگاه بود. چرا که محیطی فراهم آمد تا با رقابتی که هیچ نشانی از …