هراکلیتوس ( الف لام میم) – درباره طبیعت

هراکلیتوس ( الف لام میم) – درباره طبیعت

هراکلیتوس

بررسی ترجمه و مداقه الف لام میم

قطعات هراکلیتوس:

اما آدمیان همواره این لوگوس را درنمی‌یابند؛ هم پیش از آنکه آن را بشنوند و هم هنگامی که نخستین بار آن را می‌شنوند. زیرا با آنکه همه‌چیز بر وفق این لوگوس پدید می‌آید، آنان به مردمانی بی‌تجربه می‌مانند، هرچند گفتارها و کردارهایی از همین گونه را تجربه می‌کنند؛ همان گفتارها و کردارهایی که من شرح می‌دهم، در حالی که هر چیز را بر وفق سرشتش از دیگری بازمی‌شناسانم و روشن می‌کنم که چگونه است. اما آنچه دیگر آدمیان در بیداری انجام می‌دهند از نظرشان پنهان می‌ماند، همان‌گونه که آنچه را در خواب انجام می‌دهند از یاد می‌برند.

با آنکه لوگوس مشترک است، بیشترِ مردم چنان زندگی می‌کنند که گویی فهم و اندیشه‌ای ویژهٔ خود دارند.

پهنای خورشید، به اندازهٔ پای یک انسان است.

این قطعه بعدها آمده و از لاتین است :

اگر خوشبختی در لذت‌های جسمانی بود، آنگاه می‌بایست گاوان را خوشبخت بنامیم؛ زیرا برای خوردن، علوفه می‌یابند. (قطعه منسوب)

خویشتن را به گونه‌ای دیگر، با آلوده شدن به خون، پاک می‌کنند؛ درست مانند آنکه کسی پس از آنکه به گل فرو رفته باشد، خود را با گل بشوید. اگر کسی انسانی را می‌دید که چنین می‌کند، بی‌گمان او را دیوانه می‌پنداشت. و نیز نزد همین پیکره‌ها دعا می‌کنند؛ درست مانند آنکه کسی با خانه‌ها به گفت‌وگو بنشیند، در حالی که نه می‌داند خدایان چه هستند و نه قهرمانان.

اگر همهٔ موجودات به دود بدل شوند، بینی‌ها آن‌ها را از یکدیگر بازخواهند شناخت.

آنچه در تقابل است، همساز است؛ و از آنچه با یکدیگر متفاوت‌اند، زیباترین هماهنگی پدید می‌آید؛ و همه‌چیز بر وفق کشاکش پدید می‌آید.

لذتِ اسب یک چیز است، و لذتِ سگ چیز دیگر، و لذتِ انسان چیزی دیگر؛ و الاغان کاه را بر طلا ترجیح می‌دهند، زیرا خوراک برای الاغان از طلا خوشایندتر است

هم‌بستگی‌ها: تمام و ناتمام؛ هم‌آینده و واگرا؛ هم‌آوا و ناهم‌آوا؛ و از همه، یکی، و از یکی، همه

زیرا هر خزنده‌ای با ضربه رانده می‌شود.

بر آنان که در همان رودها گام می‌نهند، همواره آب‌هایی دیگر و دیگر جاری می‌شود.

خوکان از گل‌ولای بیش از آب پاک لذت می‌برند.

زیرا آیین‌های رازآمیزی که در میان مردم معمول است، به شیوه‌ای ناپاک برگزار می‌شود.

زیرا اگر برای دیونیسوس دستهٔ آیینی برپا نمی‌کردند و سرود را برای اندام‌های جنسی نمی‌خواندند، کارشان شرم‌آورترین کار بود. اما هادس و دیونیسوس همان یک تن‌اند؛ همان کسی که به افتخارش به شور و خلسه درمی‌آیند و جشن لِنایا را برگزار می‌کنند

چگونه ممکن است کسی از آنچه هرگز غروب نمی‌کند، پنهان بماند؟

زیرا بیشتر مردم، حتی هنگامی که با چنین چیزهایی روبه‌رو می‌شوند، آن‌ها را درنمی‌یابند؛ و حتی پس از آموختن نیز نمی‌شناسند، هرچند خود گمان می‌کنند که می‌شناسند

اگر انتظارِ نامنتظر را نداشته باشد، آن را نخواهد یافت؛ زیرا جست‌وجوناپذیر و بی‌راه است.

نه می‌دانند شنیدن و نه گفتن را

آنان که زاده شده‌اند، خواهان زندگی کردن‌اند و خواهان داشتنِ بهرهٔ مقدر خویش‌اند؛ اما بیشتر خواهان آرام گرفتن‌اند، و فرزندانی بر جای می‌گذارند که بهرهٔ مقدر خویش را داشته باشند.

مرگ است آنچه پس از بیدار شدن می‌بینیم؛ و آنچه در خواب [می‌بینیم]، خواب است.

زیرا جویندگانِ طلا، زمین بسیار را می‌کاوند و اندکی می‌یابند.

نامِ دیکه را نمی‌شناختند، اگر این‌ها وجود نمی‌داشتند.

کشته‌شدگان جنگ را، خدایان گرامی می‌دارند و آدمیان.

زیرا مرگ‌های(مویرا) بزرگ‌تر، بهره‌های(مویرا)  بزرگ‌تری نصیب می‌برند.

انسان در شب، برای خود نور می‌افروزد، چون دیدگانش خاموش شده‌اند؛ [پس از مردن]. و زنده، در خواب، با مرده تماس می‌یابد؛ و بیدار، با خوابیده تماس می‌یابد.

انسان‌ها را پس از مرگ چیزهایی در انتظار است که نه امید دارند و نه گمان می‌کنند.

زیرا آزموده‌ترین، چیزهای نمایان را می‌شناسد و نگه می‌دارد؛ و داد، سازندگانِ دروغ‌ها و گواهان را خواهد یافت.

زیرا بهترینان، یک چیز را به جای همه‌چیز انتخاب می‌کنند: آوازه‌ای بی‌پایان نزد فانیان؛ اما بسیاران همچون چارپایان سیر شده‌اند.

این کاسموس (جهان)، همانِ مشترکِ همه، نه هیچ‌یک از خدایان و نه هیچ‌یک از انسان‌ها آن را ساخته است؛ بلکه همیشه بوده و هست و خواهد بود: آتشی همیشه‌زنده، افروخته‌شونده اندازه‌ها، و خاموش‌شونده اندازه‌ها. (در متن اصلی بدون حرف اضافه، ترجمه تفسیری تر: با اندازه‌ها افروخته و با اندازه‌ها خاموش می‌شود.)

دگرگونی‌های آتش: نخست دریا؛ و از دریا، نیمی زمین است و نیمی دیگر گردباد آتشین…
دریا پراکنده می‌شود و به همان نسبتی (λόγος  در این جا لوگوس گویا معنی نسبت دارد) اندازه‌گیری می‌شود که پیش از آن داشت، پیش از آنکه زمین شود.

آن یگانهٔ حکیم نمی‌خواهد و می‌خواهد که تنها با نامِ زئوس خوانده شود.

قانون نیز، فرمان بردن از رأیِ یک تن [است: در یونانی فعل است حذف شده است یعنی کلمه ἐστίν].

بی‌فهمان، پس از شنیدن، به کران می‌مانند؛ این گفته دربارهٔ آنان گواهی می‌دهد: حاضر بودن، [اما] غایب بودن.

باید که مردانِ دوستدارِ حکمت، به‌راستی پژوهندگانِ چیزهایِ بسیار باشند.

برای جان‌ها، مرگ آب شدن است؛ و برای آب، مرگ زمین شدن است؛ و از زمین آب پدید می‌آید، و از آب جان

خوکان با گل‌ولای شسته می‌شوند، و پرندگانِ خانگی با خاک یا خاکستر.

(این عبارت لاتینی است و نقلی از هراکلیتوس در منابع لاتینی (به‌ویژه نزد کلمنت اسکندرانی و دیگر ناقلان) است.)

به گفتهٔ برخی، [طالس] نخستین کسی بود که به پژوهش در ستارگان پرداخت… و هراکلیتوس و دموکریتوس نیز بر این امر گواهی می‌دهند. (این متن جزو قطعات هراکلیتوس محسوب نمی‌شود، بلکه از شهادت‌ها (Testimonia) است)

در پریئنه، بیاس، پسرِ توتامس، زاده شد؛ کسی که سخنش از دیگران اعتبار بیشتری داشت.

پُردانشی، خرد را نمی‌آموزد؛ زیرا [اگر می‌آموخت]، هزیود را آموخته بود، و فیثاغورس را، و نیز گزنوفانس و هکاتائوس را.

یگانه است امرِ حکیم: شناختنِ آن بینش که همه‌چیز را از خلالِ همه‌چیز راهبری کرده است.

می‌گفت که هومر سزاوار آن است که از مسابقات بیرون رانده شود و سیلی بخورد؛ و آرخیلوخوس نیز به همین‌سان.

باید گستاخی را بیش از آتش‌سوزی فرونشاند.

(هوبریس یا اوبریس: از مهم‌ترین واژه‌های اخلاق یونانی. ὕβρις صرفاً «تکبر» یا «غرور» نیست، بلکه به معنای تجاوز از حد، سرکشی، گستاخیِ برخاسته از خودبینی و شکستن مرزهای شایسته است. در فرهنگ یونانی، هوبریس غالباً زمینه‌ساز سقوط و کیفر الهی است خاموش شدن آتش با سرکشی هوبریس در ارتباط است.)

باید مردم در دفاع از قانون، همان‌گونه بجنگند که [در دفاع] از باروی شهر.

کرانه‌های جان را، اگر بروی، هرگز نخواهی یافت، حتی اگر همهٔ راه‌ها را بپیمایی؛ چنان ژرف است لوگوسی که دارد.

خودبینی را بیماریِ مقدس می‌خواند، و [می‌گفت] بینایی نیز خطا می‌کند.

(لفظاً «بیماری مقدس» .این تعبیر در یونان باستان نام رایج صرع بود، زیرا آن را بیماری‌ای با منشأ الهی می‌پنداشتند رسالهٔ بقراط دربارهٔ بیماری مقدس نیز دقیقاً همین عنوان را دارد.اما هراکلیتوس آن را به صورت استعاری دربارهٔ -oiēsis-οἴησις در اینجا خودبینی و خودپسندی  به کار می‌برد.)

نامِ کمان «زندگی» است، اما کارِ آن مرگ است.

(βιός در اینجا بایوس هم به معنای زندگی و هم به معنای کمان است و هراکلیتوس عامدانه از آن بهره می برد.)

یک تن، برای من، ده‌هزار [تن است]، اگر برترین باشد.

نمی‌فهمند که آنچه با خود در اختلاف است، چگونه با خود هم‌ساز است؛ هماهنگیِ بازگردنده، همانندِ کمان و چنگ.

آیون کودکی است که بازی می‌کند، مهره‌ها را جابه‌جا می‌کند؛ فرمانروایی از آنِ کودک است.

(αἰών -aiōn- یکی از دشوارترین واژه‌های هراکلیتوس. بسته به سیاق می‌تواند به «عمر»، «روزگار»، «دورهٔ هستی»، «زمانِ جاودان» یا «اَیون» (به صورت اصطلاحی) اشاره کند. ترجمهٔ سادهٔ آن به «زمان» همیشه دقیق نیست)

پیکار، پدرِ همه‌چیز است و پادشاهِ همه‌چیز؛ برخی را خدایان نمود و برخی را آدمیان؛ برخی را برده ساخت و برخی را آزاد.

هماهنگیِ ناپیدا از [هماهنگیِ] پیدا برتر است.

آنچه دیدن و شنیدن و آموختنِ آن ممکن است، همان‌ها را من برتر می‌شمارم.

آدمیان، دربارهٔ شناختِ امورِ آشکار، فریب خورده‌اند؛ چنان‌که هومر ـ که از همهٔ یونانیان داناتر بود ـ فریب خورد. زیرا کودکانی که شپش می‌کشتند او را فریب دادند و گفتند: آنچه را دیدیم و گرفتیم، واگذاشتیم؛ و آنچه را نه دیدیم و نه گرفتیم، با خود می‌بریم.

و آموزگارِ بیشترِ مردم هزیود است؛ و او را دانایِ بیشترین چیزها می‌پندارند، در حالی که روز و شب را نمی‌شناخت؛ زیرا یکی‌اند.

هم نیک و هم بد، یک‌اند.

راهِ راست و کج، یک و همان است.

راهِ بالا و پایین، یکی و همان است.

دریا، آبی است پاک‌ترین و آلوده‌ترین؛ برای ماهیان نوشیدنی و نجات‌بخش، و برای آدمیان نوشیدنی‌ناپذیر و هلاک‌کننده.

نامیرایان، میرایان‌اند؛ و میرایان، نامیرایان؛ مرگِ آنان را زندگی می‌کنند، و زندگیِ آنان را مرده‌اند.

آنان، چون بیدار شوند، نگهبانانِ زندگان و مردگان می‌شوند.

و همه‌چیز را صاعقه سکان‌داری می‌کند.

و آن را «خِرَدِ پیش‌گویانه» و «اشباع» می‌نامد. ( می توان آن را به مرجع آتش یا صاعقه رساند.)

زیرا آتش، چون فرا رسد، همه‌چیز را داوری خواهد کرد و فراخواهد گرفت.

خدا روز، شب، زمستان، تابستان، جنگ، صلح، سیری، گرسنگی است؛ ]همهٔ اضداد؛ این است معنای آن[( در متن اصلی این بخش در کروشه و احتمالا اضافات بعدی است) و دگرگون می‌شود، همان‌گونه که آتش، هرگاه با بخورها درآمیزد، بر حسب بویِ خوشِ هر یک نامیده می‌شود.

و از این رو، هراکلیتوس به‌درستی آنها را «درمان‌ها» نامید؛ زیرا بدی‌ها را درمان می‌کنند و جان‌ها را از رنج‌های ناشی از شدن (پیدایش) خسته و فرسوده می‌سازند.

بنابراین، من دو گونه از قربانی‌ها را در نظر می‌گیرم: یکی آنهایی که از سوی انسان‌هایی هستند که به‌طور کامل پاک شده‌اند؛ امری که شاید زمانی برای یک نفر، آن هم به ندرت، رخ دهد.

(این متن نیز قطعهٔ مستقیم هراکلیتوس نیست، بلکه از یک نویسندهٔ متأخر (در بحثی دربارهٔ قربانی‌ها) است و در ارتباط با هراکلیتوس در مجموعه‌های قطعات مستقیم قرار نمی‌گیرد)

پنداشته است که پندارهای انسانی، بازیچه‌های کودکان‌اند.

و نیز باید به یاد داشت که راهِ آن‌که فراموش می‌کند، به کجا می‌رود.

با آن لوگوسی که بیش از همه و پیوسته با آن سروکار دارند، یعنی لوگوسی که همه‌چیز را اداره می‌کند، با همان در اختلاف‌اند؛ و چیزهایی که هر روز با آنها مواجه می‌شوند، برای آنان بیگانه می‌نماید.

نباید همچون خفتگان عمل کرد و سخن گفت؛ زیرا حتی در آن هنگام نیز به نظرمان می‌رسد که عمل می‌کنیم و سخن می‌گوییم.

نباید مانند فرزندانِ والدین [باشیم]؛ یعنی صرفاً همان‌گونه که دریافت کرده‌ایم.

خفتگان، کارگران و همکارانِ آن چیزهایی‌اند که در جهان پدید می‌آیند.

از همین رو هراکلیتوس نیز گفته است که برای جان‌ها، در حالتِ رطوبت، شدنِ لذت یا مرگ پدید می‌آید. و لذتِ آنها همان فروافتادن به سوی پیدایش است. و در جای دیگری گفته است که ما مرگِ آنان را زندگی می‌کنیم و آنان مرگِ ما را زندگی می‌کنند.

زیرا سرشتِ انسانی فاقد شناخت است، اما سرشتِ الهی از آن برخوردار است.

انسانِ نادان از سوی دایمون شنید، همان‌گونه که کودک از سوی مرد می‌شنود.

باید دانست که جنگ، امری مشترک است؛ و ستیز، عدالت است؛ و همه‌چیز بر پایهٔ ستیز و ضرورت پدید می‌آید.

برخی دیگر، و نیز تیمائوس، فنونِ سخن را «کوپیدها» می‌نامیدند؛ چنان‌که چنین می‌نویسد: به گونه‌ای که حتی آشکار می‌شود که نه فیثاغورس پدیدآورندهٔ کوپیدهای حقیقی بوده است و نه آن کسی که هراکلیتوس او را مورد نکوهش قرار داده، بلکه خودِ هراکلیتوس همان کسی است که به خودستایی می‌پردازد. (این بخش قطعهٔ مستقیم هراکلیتوس نیست، بلکه گزارشی از یک نویسندهٔ متأخر است که واژهٔ κοπίδες را توضیح می‌دهد و در آن به هراکلیتوس اشاره می‌کند.)

زیباترین میمون، در مقایسه با گونهٔ انسان، زشت است.

خردمندترینِ انسان‌ها در مقایسه با خدا، همچون میمونی خواهد بود؛ هم از حیث خردمندی، هم از حیث زیبایی، و هم از همهٔ جهات دیگر.

با تغییر کردن، استراحت می‌کند.

برای همان کسان، رنج‌آور است که زحمت بکشند و تحت فرمان باشند.

ستیز با خشم دشوار است؛ زیرا هرچه را که بخواهد، با بهای جان می‌خرد.

[اما بیشترِ امورِ الهی، بنا بر گفتهٔ هراکلیتوس،] به سببِ بی‌باوری از دسترس می‌گریزند و شناخته نمی‌شوند.

انسانِ کندذهن دوست دارد در برابر هر سخنی به هراس افتد. ( یا در برابر هر لوگوسی)

همان [چیز] در آن است: زنده و مرده، بیدار و خوابیده، جوان و پیر؛ زیرا این‌ها، پس از دگرگون شدن، همان‌ها هستند و آن‌ها نیز دوباره پس از دگرگون شدن، این‌ها هستند.

هراکلیتوس می‌گوید که برای بیداران، جهانی واحد و مشترک است؛ اما هر یک از خوابیدگان به سوی جهانِ شخصیِ خود بازمی‌گردد.

همه‌چیز مبادله‌ای برای آتش است و آتش برای همه‌چیز؛ همان‌گونه که کالاها برای طلا و طلا برای کالاهاست.

زیرا بنا بر هراکلیتوس، نمی‌توان دو بار در یک رودخانهٔ واحد گام نهاد، و نیز نمی‌توان دو بار به یک جوهرِ فانی، در همان حالت، دست یافت؛ بلکه به سببِ تیزی و سرعتِ دگرگونی، پراکنده می‌شود و دوباره گرد می‌آید [یا بهتر: نه دوباره و نه بعداً، بلکه هم‌زمان]؛ پیوسته ترکیب می‌شود و جدا می‌گردد، نزدیک می‌شود و دور می‌شود. (این قطعه گزارشِ متأخر از اندیشهٔ هراکلیتوس است)

اما سیبیل، با دهانی شوریده، چنان‌که هراکلیتوس می‌گوید، سخنانی بی‌خنده، بی‌آرایش و بی‌عطر بر زبان می‌آورد؛ و آواز او به واسطه خدا تا هزار سال می‌رسد.

سروری که نیایشگاهِ پیشگوییِ او در دلفی است، نه سخن می‌گوید و نه پنهان می‌کند، بلکه اشاره می‌کند.

خورشید از اندازه‌های خود تجاوز نخواهد کرد؛ وگرنه اِرینی‌ها، یاورانِ عدالت، او را خواهند یافت. (اِرینی‌ها (الهه‌های انتقام و اجرای نظم کیهانی))

پنهان داشتنِ نادانی بهتر است.

زیرا مردگان از زباله‌ها دورافکندنی‌ترند.

زیرا سگ‌ها به چیزهایی که نمی‌شناسند، پارس می‌کنند.

جان‌ها در هادس بو می‌کشند.

اگر خورشید نبود، به سببِ ستارگان دیگر، شب می‌بود.

دوره‌ها؛ که خورشید، چون ناظر و نگهبانِ آنهاست، تعیین‌کننده و داورِ آنهاست: دگرگونی‌ها و فصل‌هایی را که همه‌چیز را به همراه می‌آورند، مشخص می‌کند، نظم می‌بخشد و آشکار می‌سازد، بنا بر هراکلیتوس. ( این عبارت یک گزارش تفسیری از دیدگاه هراکلیتوس است، نه قطعه‌ای مستقیم از خود او.)

خودم را جست‌وجو کردم.

برای خدا همه‌چیز زیبا و نیک و عادلانه است؛ اما انسان‌ها برخی چیزها را ناعادلانه می‌پندارند و برخی را عادلانه. ( برای خدا از دید خدا و به نسب با خدا می توان گفت همه چیز زیبا…)

زیرا آغاز و پایان بر محیطِ دایره مشترک‌اند.

زیرا چه خرد و اندیشه‌ای در آنان هست؟ آنان به سرایندگانِ توده گوش می‌سپارند و جماعت را آموزگار خود می‌گیرند، بی‌آنکه بدانند: بسیاران بدند و اندک‌اند نیکان.

[او] هومر را اخترشناس می‌خواند. ( احتمالا یک قطعه درباره نظر هراکلیتوس است)

هراکلیتوس هزیود را نکوهش کرد، از آن جهت که روزها را برخی نیک و برخی بد می‌انگاشت؛ زیرا نمی‌دانست که طبیعتِ همهٔ روزها واحد است.

چشم‌ها و گوش‌ها برای انسان‌هایی که جان‌های بربر دارند، شاهدانی بدند.

هیچ‌یک از کسانی که سخنانشان را شنیدم، به این مرتبه نمی‌رسد که بداند آنچه حکیمانه است چیست؛ آنچه از همه‌چیز جداست.

بهتر است نادانی را پنهان داشت.

و نیز به هیچ‌وجه سوگند یاد نکردن.

برای انسان‌ها بهتر نیست که هرچه می‌خواهند به دست آید.

بیماری، سلامت را شیرین و نیکو ساخت؛ گرسنگی، سیری را؛ و رنج، آسایش را.

خویشتن‌داری بزرگ‌ترین فضیلت است؛ و حکمت آن است که حقیقت را بگویی و مطابق طبیعت عمل کنی، چون آن را دریافته‌ای.

اندیشیدن برای همه مشترک است.

کسانی که با خرد سخن می‌گویند، باید خود را به آنچه برای همه مشترک است استوار سازند؛ همان‌گونه که یک شهر به قانون خود استوار است، و حتی بسیار نیرومندتر. زیرا همهٔ قوانین انسانی از یک قانون الهی نیرو می‌گیرند؛ زیرا آن قانون الهی تا آنجا که بخواهد فرمان می‌راند، برای همه کفایت می‌کند و بر همه چیره می‌شود.

لوگوسِ جان، خود را می‌افزاید.

برای همهٔ انسان‌ها امکانِ شناختنِ خویشتن و خردمند بودن هست.

مرد، هنگامی که مست شود، به دستِ کودکی نابالغ هدایت می‌شود، در حالی که تلوتلو می‌خورد و نمی‌داند به کجا می‌رود؛ زیرا جانش تر شده است.

جانِ خشک، خردمندترین و بهترین است.

هراکلیتوس گفت: منشِ (سرشت) انسان، دایمونِ اوست.

دبّ [اکبر] حدّ میانِ سپیده‌دم و شامگاه است، و در سوی مقابلِ خرس، حدّ زئوسِ آسمان صاف قرار دارد.

سزاوار است که همهٔ افسیان، از خردسال و بزرگ، خود را حلق‌آویز کنند و شهر را به جوانان نابالغ بسپارند؛ آنان که هرمودوروس، بهترین مردِ خویش را بیرون راندند، با این گفتار که: هیچ‌کس از میان ما نباید برتر باشد؛ و اگر چنین باشد، [باید] در جای دیگری و در میان دیگران باشد.

تقرّب

(تنها به صورت یک واژه از هراکلیتوس باقی مانده است)

طبیعت دوست دارد پنهان بماند.

هراکلیتوس می‌گوید: زیباترین جهان، مانند توده‌ای از زباله است که بیهوده و تصادفی ریخته شده باشد.

و کیکه‌ئون نیز، اگر حرکت داده نشود، از هم جدا می‌شود. (کیکه‌ئون؛ نوشیدنی آیینی یونانی (ترکیبی از آب، جو و گاه مواد دیگر))

سردها گرم می‌شوند؛ گرم سرد می‌شود؛ تر خشک می‌گردد؛ و خشک نمناک می‌شود.

فیثاغورس، پسرِ منسارخوس، بیش از همهٔ انسان‌ها به پژوهش پرداخت و با برگزیدن این نوشته‌ها، برای خود حکمت ساخت: دانشِ بسیار و فریبکاری

یادداشت ها:

λόγος (Logos)

معادل انگلیسی: Logos; Word; Account; Reason

این واژه از بنیادی‌ترین اصطلاحات فلسفهٔ هراکلیتوس است و در زبان یونانی باستان معانی گوناگونی چون «گفتار»، «بیان»، «گزارش»، «استدلال»، «نسبت»، «حساب» و «قاعده» دارد. در قطعات هراکلیتوس، λόγος بر امری مشترک و همگانی دلالت می‌کند که انسان‌ها می‌توانند آن را دریابند، هرچند بیشتر آنان از آن غافل‌اند. از آنجا که هیچ معادل فارسی همهٔ وجوه معنایی این واژه را دربرنمی‌گیرد، در این ترجمه گاهی صورت یونانی آن حفظ شده است.

φύσις (Physis)

معادل انگلیسی: Nature; Physis

این واژه از فعل φύω («روییدن»، «پدید آمدن») مشتق شده و تنها به «طبیعت» به معنای جهان مادی اشاره ندارد، بلکه بر سرشت، منشأ، رشد و شیوهٔ پدیدار شدن هر چیز نیز دلالت می‌کند. در قطعات هراکلیتوس، φύσις بیشتر به حقیقت یا سرشت اشیا اشاره دارد که غالباً خود را پنهان می‌دارد.

κόσμος (Kosmos)

معادل انگلیسی: Cosmos; World; Order

واژهٔ κόσμος در اصل به معنای «آرایش» و «نظم» بوده و سپس بر جهانِ سامان‌یافته اطلاق شده است. در قطعات هراکلیتوس، این واژه به جهانی اشاره دارد که دارای نظمی مشترک و مستقل از خواست انسان‌هاست و هیچ انسان یا خدایی آن را پدید نیاورده است.

ψυχή (Psychē)

معادل انگلیسی: Soul; Psyche

این واژه به «جان»، «نفس» یا «اصل حیات» دلالت دارد. در قطعات هراکلیتوس، ψυχή موجودیتی پویا و دارای ژرفا است و با شناخت، بیداری، خشکی و تری ارتباط می‌یابد. ازاین‌رو نباید آن را صرفاً معادل مفهوم متأخر «روح» دانست.

δίκη (Dikē)

معادل انگلیسی: Justice; Right

این واژه در یونانی باستان به «داد»، «عدالت»، «حق» و «نظم سزاوار» دلالت دارد. در قطعات هراکلیتوس، δίκη تنها مفهومی اخلاقی یا حقوقی نیست، بلکه به نظمی اشاره می‌کند که دگرگونی‌های جهان بر اساس آن صورت می‌گیرد. ارینیس‌ها نیز در یکی از قطعات، یاوران دیکه معرفی شده‌اند.

πόλεμος (Polemos)

معادل انگلیسی: War; Conflict

این واژه در اصل به معنای «جنگ» و «نبرد» است. در قطعهٔ مشهور B53، هراکلیتوس πόλεμος را «پدر همه‌چیز و پادشاه همه‌چیز» می‌نامد. مقصود از این تعبیر، نباید صرفاً جنگ نظامی دانسته شود، بلکه به نقش تقابل و تمایز در پدید آمدن و استمرار اشیا نیز اشاره دارد.

ἔρις (Eris)

معادل انگلیسی: Strife; Discord

ἔρις به معنای «ستیز»، «نزاع» و «کشمکش» است. این واژه با πόλεμος خویشاوند معنایی است، اما بیشتر بر اختلاف و کشاکش دلالت می‌کند. در سنت یونانی، اریس همچنین نام ایزدبانوی ستیز است.

ξυνόν (Xynon)

معادل انگلیسی: Common; Shared

این واژه، که صورت ایونیِ κοινόν است، به معنای «مشترک» و «همگانی» است. هراکلیتوس بارها انسان‌ها را به توجه به امر مشترک فرا می‌خواند و اندیشیدن را امری مشترک میان همهٔ انسان‌ها می‌داند.

σοφία (Sophia)

معادل انگلیسی: Wisdom

این واژه به «حکمت» و «خرد» دلالت دارد. در قطعات هراکلیتوس، σοφία با انباشتن دانش یکسان نیست، بلکه به شناخت حقیقت و دریافت آنچه از همه‌چیز متمایز و بر همه حاکم است اشاره دارد. ازاین‌رو هراکلیتوس میان πολυμαθία («دانش بسیار») و σοφία تمایز می‌گذارد.

νοῦς (Nous)

معادل انگلیسی: Mind; Intellect

νοῦς به «عقل»، «ذهن» یا «قوهٔ ادراک» دلالت دارد. در زبان فلسفی یونان، این واژه به توانایی دریافت حقیقت اشاره می‌کند. در قطعات هراکلیتوس، اگرچه کمتر از λόγος به کار رفته است، با فهم و ادراک درست پیوند دارد.

αἰών (Aiōn)

معادل انگلیسی: Lifetime; Age; Aeon

این واژه به «عمر»، «دورهٔ زندگی»، «روزگار» یا «زمان زیسته» دلالت دارد. در قطعهٔ مشهور «αἰὼν παῖς ἐστι παίζων»، مقصود صرفاً زمان انتزاعی نیست، بلکه جریان یا دورهٔ هستی است که به بازی کودکی تشبیه شده است.

ἦθος (Ēthos)

معادل انگلیسی: Character; Disposition

ἦθος به «خوی»، «منش» و «سرشت اخلاقی» دلالت دارد. در قطعهٔ مشهور «ἦθος ἀνθρώπῳ δαίμων»، این واژه بیانگر آن است که منش انسان نقش تعیین‌کننده‌ای در زندگی و سرنوشت او دارد.

δαίμων (Daimōn)

معادل انگلیسی: Daimon; Divine Power

در یونانی باستان، δαίμων به موجود یا نیرویی میان انسان و خدایان، یا به نیروی راهبر و قسمت انسان دلالت می‌کند. این واژه در متون یونانی بار منفیِ واژهٔ متأخر «دیو» یا «شیطان» را ندارد و در ترجمهٔ قطعات هراکلیتوس نیز باید با همین احتیاط فهمیده شود.

πῦρ (Pyr)

معادل انگلیسی: Fire

آتش یکی از مهم‌ترین تصاویر و مفاهیم در قطعات هراکلیتوس است. πῦρ تنها به آتش محسوس اشاره ندارد، بلکه در برخی قطعات نمادی از دگرگونی، سنجش، مبادله و نظم جهان نیز هست. با این حال، هر قطعه باید بر اساس سیاق خود فهمیده شود و نباید همهٔ کاربردهای این واژه را به یک تفسیر واحد فروکاست.

γένεσις (Genesis)

معادل انگلیسی: Coming-to-be; Becoming; Genesis

این واژه به «پدید آمدن»، «شدن» و «زایش» دلالت دارد. در فلسفهٔ پیشاسقراطی، γένεσις معمولاً در برابر نابودی یا دگرگونی قرار می‌گیرد و بر فرایند پدید آمدن اشیا تأکید دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *