نامه های سنکا ( الف لام میم)- نامه نوزدهم

نامه های سنکا ( الف لام میم) نامه نوزدهم از سنکا به لوسیلیوس سلام ۱- هر بار یکی از نامه‌های تو به دستم می‌رسد، به هیجان می‌آیم؛ زیرا نامه‌هایت مرا سرشار از امید می‌کنند. دیگر فقط وعده‌هایی از جانب تو در میان نیست؛ اکنون با یک تعهد جدی روبه‌رو هستیم. …

نامه های سنکا (الف لام میم)- نامه هفدهم

نامه های سنکا( الف لام میم) نامهٔ هفدهم از سنکا به لوسیلیوس سلام ۱– اگر خردمند هستی ــ یا اگر می‌خواهی خردمند باشی ــ همه‌چیز را دور بریز. با تمام سرعت و با تمام نیروی خود به سوی کمال ذهنی پیش برو. اگر چیزی مانع تو می‌شود، گره را باز …

نامه های سنکا ( الف لام میم)- نامه شانزدهم

نامه های سنکا ( الف لام میم) نامهٔ شانزدهم از سنکا به لوسیلیوس سلام ۱–مطمئنم که تو درمی‌یابی، لوسیلیوس، که هیچ‌کس نمی‌تواند بدون فلسفه زندگی‌ای واقعاً شاد، یا حتی زندگی‌ای قابل تحمل داشته باشد؛ همچنین این را که اگرچه خرد کامل است که زندگی را شاد می‌کند، حتی آغاز کردن …

نامه های سنکا( الف لام میم) – نامه چهاردهم

نامه های سنکا( الف لام میم) نامه چهاردهم از سنکا به لوسیلیوس سلام ۱. می‌پذیرم که دلبستگی به بدن، در ما فطری است؛ می‌پذیرم که نگاهداری آن به عهدهٔ ما نهاده شده است. همچنین بر آن نیستم که نباید هیچ‌گونه ملاحظه‌ای برای بدن قائل شد. آنچه بر آنم این است …

نامه های سنکا ( الف لام میم) – نامه سیزدهم

نامه های سنکا ( الف لام میم) نامهٔ سیزدهم از سنکا به لوسیلیوس سلام 1.می‌دانم که روحی نیرومند داری. حتی پیش از آنکه خود را به آموزه‌هایی مجهز کنی که سلامت می‌بخشند و بر ناملایمات چیره می‌شوند، احساس می‌کردی که در برابر بخت و اقبال به‌خوبی ایستادگی می‌کنی؛ و پس …

نامه های سنکا (الف لام میم)- نامه دوازدهم

نامه های سنکا ( الف لام میم) نامه دوازدهم از سنکا به لوسیلیوس سلام ۱. هر جا که روی می‌کنم، نشانه‌های پیش رفتن سنم را می‌بینم. هنگامی که به ویلایم در نزدیکی شهر رسیدم، شروع کردم به شکایت کردن از هزینه‌هایی که آن ساختمانِ رو به ویرانی بر من تحمیل …

نامه های سنکا ( الف لام میم) – نامه یازدهم

نامه های سنکا-نامه یازدهم الف لام میم از سنکا به لوسیلیوس سلام ۱. گفت‌وگویی که با آن دوست جوان و آینده‌دار تو داشتم، بی‌درنگ به من نشان داد که او چه اندازه هوش و استعداد دارد و نیز تا چه اندازه پیشرفت کرده است. او نمونه‌ای از خود را به …

نامه های سنکا ( الف لام میم)- نامه دهم

چنین است؛ من از سخنی که گفته‌ام بازنمی‌گردم. از جمعیت بگریز؛ از همنشینی با شمار اندک نیز بگریز؛ حتی از یک همراه نیز بگریز. کسی نیست که بخواهم تو را با او شریک کنم. و ببین چه نظری درباره تو دارم: جرئت می‌کنم تو را به خودت بسپارم. می‌گویند کراتِس، شاگرد همان استیلپو که در نامه پیشینم از او یاد کردم، روزی جوانی را دید که تنها راه می‌رفت و از او پرسید چه می‌کند که چنین تنهاست. گفت: «با خودم سخن می‌گویم.» کراتس گفت: «مراقب باش؛ با دقت مواظب باش، از تو می‌خواهم، زیرا داری با مرد بدی سخن می‌گویی.»