آیا «من»، «بدن» است؟
محمد امین اژدهاکش*
مقدمه:
در میان همه چیزهایی که میشناسیم، یک چیز هست که شناختمان از آن با همه چیز فرق دارد: خودِ “من”. بدنم را میبینم، لمس میکنم، و مثل هر چیز دیگری از راه حواس میشناسم. اما “خودم” را جور دیگری میشناسم؛ از درون، بیواسطه، با یک یافتِ مستقیم که نیازی به چشم و دست ندارد. پرسش اینجاست: آیا این “من” همان “بدن” است؟ آیا میتوان خودآگاهی را به فیزیولوژی فروکاست؟ آنچه در پی میآید، پنج استدلال مستقل است برای اثبات اینکه “من” حقیقتی متمایز از بدن است و نمیتوان آن را به جسم و اجزایش تحویل برد.
صورتبندی پنج دلیل:
دلیل اول: تفاوت در نوع شناخت
صورت عرفی:من بدنم را میبینم، لمس میکنم و از طریق حواسم میشناسم. بدن، چیزی روبهروی من است. اما «خودم» را جور دیگری میشناسم؛ از درون، مستقیم و بیواسطه. من برای اینکه بفهمم «هستم»، نیازی به آینه یا هیچ حس دیگری ندارم. این دو نوع شناخت، کاملاً با هم فرق دارند. یکی از راه دیدن و لمس کردن است و دیگری از راه بودن. پس «من» و «بدن» یکی نیستند.
صورت منطقی:
مقدمه ۱: شناخت بر دو قسم است:
· علم حصولی: شناخت با واسطهٔ صورت ذهنی یا دادهٔ حسی (ابژه در برابر سوژه).· علم حضوری: شناخت بیواسطه و مستقیم (سوژه بدون ابژه).
مقدمه ۲: شناخت من از بدنم، حصولی است.
· بدن، یک ابژه (object) در برابر من است.· من بدنم را از طریق حواس (بینایی، لامسه، حس عمقی) میشناسم.· امکان خطا در این شناخت وجود دارد (مثلاً توهم اندام خیالی).
مقدمه ۳: شناخت من از «خودم»، حضوری است.
· «من» هرگز ابژه در برابر خودم نیستم.· شناخت من از خودم، بیواسطه و مستقیم است.· امکان خطا در اصل وجود «من» منتفی است (cogito).
نتیجه:اگر «من» = «بدن» بود، آنگاه نوع شناخت هر دو باید یکسان میبود (هر دو حصولی یا هر دو حضوری).اما نوع شناخت آنها متفاوت است (یکی حصولی، دیگری حضوری).∴ «من» ≠ «بدن».
دلیل دوم: شکاف معرفتی
صورت عرفی: من میتوانم همهچیز را دربارهٔ بدنم بدانم؛ آناتومی، فیزیولوژی، تکتک استخوانها و عصبهایش را بشناسم، اما هنوز یک سؤال بیجواب بماند: «من کیستم؟» شناخت بدن، مرا یک قدم به شناخت «خودم» نزدیک نمیکند. از آن طرف، من «خودم» را خوب میشناسم، در حالیکه ممکن است هیچ چیز از آناتومی بدنم ندانم. اگر اینها یکی بودند، شناخت یکی باید مرا به شناخت دیگری میرساند. اما نمیرساند. پس اینها دو تا هستند.
صورت منطقی:
اصل اینهمانی معرفتی:اگر X = Y، آنگاه هر شناختی از X، شناختی از Y نیز هست.(اگر الف و ب یکی باشند، دانستن ویژگیهای الف یعنی دانستن ویژگیهای ب.)
مقدمه ۱: من میتوانم شناخت کاملی از بدن (یا مغز) داشته باشم، بدون اینکه شناختی از «من» حاصل شود.
· یک عصبشناس میتواند همه فرایندهای مغزی را بداند، اما نداند «خودآگاهی چیست» (مسئله دشوار آگاهی).
مقدمه ۲: من میتوانم شناخت کامل و بیواسطهای از «من» داشته باشم، بدون اینکه شناختی از بدن (یا مغز) داشته باشم.
· یک فرد عادی «خودش» را میشناسد، اما از کارکرد مغزش کاملاً بیخبر است.
نتیجه:شناخت «بدن» مستلزم شناخت «من» نیست، و شناخت «من» مستلزم شناخت «بدن» نیست.∴ «من» ≠ «بدن».
دلیل سوم: خطاناپذیری «من» در مقابل خطاپذیری «بدن»
صورت عرفی: من ممکن است درباره بدنم اشتباه کنم. ممکن است فکر کنم دستم درد میکند، ولی بعد بفهمم اشتباه بود. ممکن است در آینه خودم را با کس دیگری اشتباه بگیرم. اما آیا میتوانم دربارهٔ «خودم» اشتباه کنم؟ آیا میتوانم بگویم «شاید من نباشم»؟ نه. اصلِ شک کردن، اثبات میکند که من هستم. پس شناخت من از «من» خطاناپذیر است، ولی شناخت من از بدن خطاپذیر. پس اینها دو چیز متفاوت هستند.
صورت منطقی:
مقدمه ۱: شناخت بدن، خطاپذیر (fallible) است.
· امکان خطاهای حسی وجود دارد (توهم، خطای دید، اندام خیالی).· مثال: فردی که دست قطعشده دارد، ممکن است همچنان در دست غایب خود «درد» حس کند. شناخت او از بدنش «کاذب» است.
مقدمه ۲: شناخت «من»، خطاناپذیر (infallible) است.
· شک دکارتی: «من شک میکنم، پس هستم.»· خودِ عمل شک، خودِ عمل فکر، وجود «من» را اثبات میکند.· نمیتوان در وجود «من» شک کرد، زیرا شک کردن خود مصداق وجود «من» است.
اصل اینهمانی خواص:اگر X = Y، آنگاه هر ویژگیای که X دارد، Y نیز دارد.
نتیجه:«بدن» دارای ویژگی «خطاپذیر بودن» است.«من» دارای ویژگی «خطاناپذیر بودن» است.∴ «من» ≠ «بدن».
دلیل چهارم: شناخت مستقل «من» از بدن
صورت عرفی: آدمها از قدیم «خودشان» را میشناختند، میدانستند که هستند، فکر میکنند، درد میکشند، عشق میورزند. ولی هیچکدامشان تا هزاران سال نمیدانستند که «کبد» کجاست، «مغز» چه کار میکند، یا «نورون» چیست. آدم میتواند «من» را با وضوح کامل بشناسد، در حالیکه از بدنش کاملاً بیخبر باشد. اگر اینها یکی بودند، شناختن یکی باید حداقل یک شناخت اجمالی از دیگری میداد. اما نمیدهد. پس اینها دو چیزند.
صورت منطقی:
اصل اینهمانی معرفتی (نسخه شهودی):اگر X = Y، آنگاه شناخت بیواسطه X باید دستکم شناختی اجمالی از Y را در بر داشته باشد.(مثل آب و H2O: کسی که آب را میشناسد، H2O را میشناسد، هرچند نامش را نداند.)
مقدمه ۱: انسانها «من» را میشناسند (خودآگاهی، علم حضوری).
· این شناخت، بیواسطه، شهودی، و غیرقابل انکار است.
مقدمه ۲: انسانها میتوانند «بدن» (مغز، قلب، کبد) را نشناسند.
· این یک واقعیت تجربی و تاریخی است.· اکثر انسانها در طول تاریخ، آناتومی بدن را نمیدانستند.
نتیجه:اگر «من» = «بدن» (یا = بخشی از بدن مثل مغز) بود، آنگاه شناخت «من» باید شناختی از بدن میداد.اما بالفعل چنین نیست.∴ «من» ≠ «بدن».
دلیل پنجم: «من» شرط ضروری هر نظام شناختی است، بدن چنین نیست
صورت عرفی:هیچ کس نمیتواند «من» را انکار کند، چون برای انکار کردنش هم باید یک «من» باشد. اما «بدن» اینطور نیست. خیلیها هستند که میگویند شاید بدن فقط یک تصویر در ذهن باشد، مثل یک خواب. ولی در همان خواب هم یک «من» هست که خواب را میبیند. «بدن» یا واقعی است یا خیالی، اما «من» در هر دو حالت ضروری است. پس «من» پایه و اساس است و «بدن» فرع بر آن. اینها یکی نیستند.
صورت منطقی:
تعریف شرط استعلایی:X شرط استعلایی برای Y است اگر و تنها اگر:۱. انکار X مستلزم تناقض منطقی باشد.۲. بدون X، Y ممکن نباشد.
لم ۱: «من» شرط استعلایی برای هرگونه آگاهی، معرفت، و زبان است.
· برهان خلف: فرض کنیم «من» وجود نداشته باشد. آنگاه گزارهٔ «من وجود ندارم» توسط چه کسی ادا میشود؟ اگر گویندهای نباشد، گزارهای در کار نیست. اگر گویندهای باشد، «من» هست. تناقض. ∴ انکار «من» محال است.· بدون «من»، آگاهی (آگاهیِ چه کسی؟)، معرفت (معرفتِ چه کسی؟)، و زبان (سخنِ چه کسی؟) ممکن نیست. ∴ «من» شرط استعلایی است.
لم ۲: «بدن» شرط استعلایی برای آگاهی، معرفت، یا زبان نیست.
· یک جهان ممکن را تصور کن که در آن ایدئالیسم صادق است: بدن یک تصور ذهنی است، نه یک جوهر مستقل.· در این جهان، آگاهی، معرفت، و زبان وجود دارند (ذهن هست)، اما «بدنِ مستقل» وجود ندارد. ∴ «بدن» برای شناخت ضروری نیست. ∴ «بدن» شرط استعلایی نیست.
اصل اینهمانی لایبنیتسی:اگر X = Y، آنگاه هر ویژگیای که X دارد، Y نیز دارد.
نتیجه: «من» دارای ویژگی «شرط استعلایی بودن برای شناخت» است. (لم ۱)«بدن» فاقد ویژگی «شرط استعلایی بودن برای شناخت» است. (لم ۲)∴ «من» ≠ «بدن».
نتیجه نهایی:
از پنج مسیر مستقل (نوع شناخت، شکاف معرفتی، خطاپذیری، شناخت مستقل، و شرط استعلایی) نشان داده شد که «من» و «بدن» دو حقیقت متمایزند. «من» را نمیتوان به «بدن» تحویل برد.
*دانشجوی دکتری فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی
